domenica 8 novembre 2009

La Domenica36

یک ناشر نامشخص ایتالیائی که به نظر می رسد سر به تنش زیادی کرده است، در ازای کسب حق اقتباس کتاب قانون شکنان لارن مارشو از موسسه ی انتشاراتی آرتو خواسته است که نام سیلویو برلوسکونی به فهرست قانون‌ شكنان اين کتاب افزوده شود. این کتاب دویست و چهل صفحه ای که به تازگی در فرانسه انتشار یافته است، به معرفی راهزنان و قانون گریزان بزرگ تاريخ جهان نظیر رابین هود، کلامیتی جین، ژاک مرین و بانی و کلاید پرداخته است. آقای شوالیه علاوه بر مخالفان ایتالیائی اش، منتقدان سرشناس دیگری هم در خارج از کشور خود دارد. یکی از کسانی که به تندی رفتارهای سیاسی و اجتماعی برلوسكونی را مورد انتقاد قرار داد، خوزه ساراماگوست که در روزنامه ی چپگرای ال پائیس، از او با عنوان تهدید و ویروسی که ایتالیا را به سمت مرگ اخلاقی سوق می ‌دهد، یاد کرد. از نظر خوزه ساراماگو افرادی هم چون جوزپه گاریبالدی و جوزپه وردی، کشور ایتالیا را به الگوئی فرهنگی برای تمام اروپا تبدیل کرده بودند. اما برلوسکونی، درصدد از بین بردن تمامی دستاوردهائیست که این افراد طی قرن‌ ها برای ایتالیا به ارمغان آورده اند...

mercoledì 4 novembre 2009

Firenze, Piazza della Repubblica

lunedì 2 novembre 2009

Elio Vittorini

گفتگو در سيسيل نوشته ی اليو ويتورينی یکی از رمان های برگزيده ی ادبيات ايتاليا، در قرن بيستم است. این کتاب که در سال هزار و نهصد و چهل و یک توسط انتشارات بومپیانی در میلان به چاپ رسید، پس از مدت کوتاهی نایاب شد. ویتورینی در کتاب گفتگو در سيسيل مانند کتاب اول خود، میخک سرخ، فضای سياسی و فرهنگی جنوب ایتالیا - که به خاطر فقر شدید و وجود باند مافيا زبانزد خاص و عام است - را به تصویر می کشد. راوی داستان که در آن سال ها دچار شوری انتزاعی بوده - و ویتورینی نقش فاشیسم را در برانگیختن این هیجانات کاذب پررنگ می داند - پس از دريافت نامه ای از پدرش که با زن دیگری ازدواج کرده، تصميم می گيرد که پس از پانزده سال دوری، به زادگاهش سيسيل برگردد. در بازگشت راوی داستان به سیسیل، او با تيپ های متفاوت و ناهمگونی از مردمان طبقات مختلف آشنا می شود و ويتورينی به زیبائی تفاوت های فرهنگی و اقتصادی دو ناحيه ی شمال و جنوب این كشور را بازگو می کند. او پس از رسیدن به سيسيل به دیدار مادرش می رود و از این فصل کتاب تا پایان آن، زندگی این روشنفکر ایده آلیست با بازگوئی و یادآوری خاطرات سال های گذشته و گفتگو با مادرش تعریف می شود. گفتگو در سيسيل تلفیقی از سفر عینی و در عین حال ذهنی خردگرای دل زده ای است که همواره رویای نجات بشريت و انسانیت از دست رفته را در سر می پروراند. انسانی که هیچ گونه آرزویی ندارد و صحبت کردن با معشوقه اش را با ورق زدن کتاب یکی می داند...

venerdì 30 ottobre 2009

6- Lodi
لودی

شاید آن وقت که آقای پورتا، ما را ترغیب می کرد که کلیسای جامع شهر کوچک لودی را ببینیم آن را چنان جدی نگرفتیم و آن زمان که گفت می رویم برنامه ی قطار را می بینیم و اگر وقت کافی داشتیم من شما را در لودی می گردانم، بیشتر یک تعارف به نظرمان آمد، حتا زمانی که فهمیدیم حدود یک ساعت تا رسیدن قطار وقت داریم. با عمویم، آقای پورتا و بازرسانی که از ایران آمده بودند وارد کلیسای فوق العاده ای شدیم که از بیرون آن نمی شد به گنجینه ای که درون آن پنهان بود، دست یافت. گنبد کلیسا از داخل ساختمان سرمه ای تیره بود که نقش و نگارهای طلائی داشت و فیگورهای یکی از نقاشی های دیواری اش - که شبیه رانده شدن آدم و حوا از بهشت بود - مرا یاد نقاشی سقف سیستین می انداخت. چهل دقیقه ای را در کلیسا ماندیم. تلاش شهردار لودی برای کهنه و سنتی نگه داشتن آن - و در عین حال مدرن و قابل دسترس بودن شهر - برایم تحسین برانگیز بود. تمام خیابان های باریک یا سنگفرش بودند یا در حال سنگفرش شدن بودند. پیاده روها از سنگفرش قرمز بودند که فضای شهر را قدیمی تر می کرد. میدان اصلی هم با سنگ های رنگی و ناصاف سنگفرش شده بود که هر چند راه رفتن را سخت می کرد اما بافتی کهنه به آن می بخشید که همین به زیبائی مرکز شهر می افزود. در لودی هم مانند بیشتر شهرهای تاریخی ایتالیا، تردد اتومبیل ممنوع بود و دیدن مرکز شهر تنها پیاده و یا با اسکیت و دوچرخه امکان داشت. هر چند لودی آن قدر کوچک بود که برای دیدنش که شاید بیشتر از ده خیابان اصلی نداشت نیازی به دوچرخه هم احساس نمی شد. لودی که بیش از سی و پنج کیلومتر با میلان فاصله ندارد، یک رودخانه و یک پارک سرسبز هم داشت. ابتدای پارک با شمشادهای کوتاه لابیرنت کشی شده بود و مثل بقیه ی پارک های ایتالیا مجسمه های مرمرین زیادی داشت. در ایستگاه قطار آقای پورتا که عشق به زیبائی های طبیعی و میراث معماری وطنش ستودنی است به من گفت به دوستان ایرانی مان بگو ونیز را ببینند. ونیز تنها یک شهر دیدنی نیست. آن جا یک دنیای دیگر است. یک روز برای یک نگاه کلی به ونیز کافی است بگو وقت شان را از دست ندهند. یکی از بازرسان که فهمیده بود آقای پورتا درباره ی ونیز حرف می زند جواب داد ما ونیز را می بینیم. به هر قیمتی که شده ونیز را می بینیم...

mercoledì 28 ottobre 2009

Il Signore dei Tranelli
ارباب تله ها
شانزدهم نوامبر قرار است آقای شوالیه به اتهام خلافکاری های مالیاتی محاکمه شود. اتهام وارده به وی در ارتباط با خرید حقوق تلویزیونی و سینمائی مدیاسِت است که یک شرکت خانوادگی برلوسکونی ست. آقای شوالیه که در طول دوره ی طولانی فعالیت های سیاسی خود حدود دو هزار و پانصد پرونده در دادگاه داشته است، شخصا در هیچ دادگاهی حاضر نمی شود و پروسه ی دفاع از خود را به وکلایش واگذار می کند. تحلیلگران سیاسی عقیده دارند در صورتی که برلوسکونی در دادگاه محکوم شود این محکومیت به معنی اجبار او به استعفا نخواهد بود ولی با توجه به رسوائی های اخیر در ارتباط با زندگی خصوصی وی، این حکم محکومیت می تواند او را تحت فشار سیاسی بیشتری قرار دهد.

sabato 24 ottobre 2009

Uccidiamo Berlusconi

ماجرا از این قرار است که یک گروه آنتی برلوسکونی آمده اند صفحه ای به نام برلوسکونی را می کشیم در سایت فیس بوک راه اندازی کرده اند. مسئولان فیس بوک هم بلافاصله این خبر را بررسی کردند و به مقامات ایتالیا جواب دادند که این صفحه از سایت فیس بوک حذف شده است، اما بر خلاف آن چه که تصور می کردند، این گروه با نام جدید به سوال های ما جواب بده، همچنان به فعالیت خود ادامه می دهد. روز پنجشنبه وزیر کشور ایتالیا به تمام عاشقان برلوسکونی اطمینان داده است که دولت ایتالیا برای بستن این صفحه فعال شده است و اطلاعات اعضای اصلی این گروه را از فیس بوک خواهد گرفت و جای نگرانی نیست. بالای صفحه ی اصلی این گروه که تا جمعه حدود بیست و چهار هزار عضو داشت نوشته شده است: برلوسکونی حالا که ما توجه تو را به خود جلب کرده ایم به سوالات ما جواب بده. نه واقعا! این همه خشونت و تهدید در اعتراض به نخست وزیر عاشق پیشه و خوش سلیقه ی ایتالیا لازم است؟ نه واقعا! لازم است؟

Uccidiamo Berlusconi su facebook -
Il gruppo anti-Silvio cambia nome -

giovedì 22 ottobre 2009

Real Madrid-Ac Milan 2-3
کالچو - ventiquattro

فوتبال پر از غافلگيری های آنی است. اصلا همين لحظه های غیرقابل پیش بینی است که به شدت جذابش می ‌كند. نمونه اش همین بازی دیشب میلان در برابر رئال، که میلان با یک گل خورده در چهل و پنج دقیقه ی اول، تن به باخت می دهد، تا در فرصت های به دست آمده در چهل و پنج دقیقه ی دیگر، سه گل غیرمنتظره را وسط برجک مربی و هفتاد و یک هزار تماشاگر سانتیاگو برنابئوی اسپانیا فرود بیاورد و ثابت کند که رئال هم مانند بارسا بعله و تیمی که بازی را با برتری آغاز می کند، لزوما با دست پر از زمین خارج نمی شود. برد بزرگ میلان مقابل رئال مادرید، مهمترین نتیجه ی هفته ی سوم لیگ قهرمانان باشگاه‌ های فوتبال اروپا بود، اتفاقی که برای میلان در اين یکی دو سال اخیر، خيلی کم افتاده است.

domenica 18 ottobre 2009

La Domenica35

اروپا سال صد قبل از میلاد؛ امپراتوری روم تمام اروپا را به تسخیر خود درآورده است. سرزمین گل نیز با وجود مقاومت مردمش نمی تواند در برابر حمله ی رومی ها مقاومت کند، اما فقط یک سرزمین، یک دهکده ی کوچک در گوشه ای از سرزمین بزرگ گل است که هیچ سرباز رومی نتوانسته است آن را تسخیر کند؛ چرا که آستریکس و اوبلیکس شوالیه های این دهکده ی کوچک هستند. این خلاصه، تم اصلی سی و سه کمیک استریپی ست که بعد ار ماجراهای تن تن و میلو از پر طرفدارترین کتاب های مصور در تمام دنیاست. سی و چهارمين کتاب این مجموعه به نام جشن تولد آستریکس و اوبلیکس هم قرار است بیست و دوم اکتبر، هم زمان در چندین کشور اروپائی روانه ی بازار کتاب شود. انتشار و فروش سیصد و بیست و پنج میلیون نسخه از یک مجموعه کتاب، برای یک کشور افتخار بزرگی ست. خصوصا که این کتاب، نوستالژی کودکی بسیاری از کتاب خوانان جهان باشد.

- آستريكس و ابليكس پنجاه ساله شدند