mercoledì 28 novembre 2007

Salsa Alfredo

سس آلفردو از معجزه هایی ست که تقریبا در هیچ کتاب آشپزی ایتالیائی یافت نمی شود. با این که ماده ی اصلی سس آلفردو خامه است در رم تنها یک رستوران وجود دارد که در منوی غذایش فتوچینی آلفردو پیدا می شود که آن را با کره و پنیر پارمیجانو درست می کند. مواد تشکیل دهنده ی سالسا آلفردوی کلاسیک، یک دوم فنجان کره یا مارگارین، دو سوم فنجان خامه، یک و یک دوم فنجان پارمیجانوی رنده شده، یک چهارم قاشق چای خوری نمک، کمی فلفل و فتوچینی یا هر پاستای دیگری که دوست داریم است. طرز تهیه ی آن هم این است که پاستا را می پزیم، کره و خامه را در ظرفی می ریزیم و روی حرارت می گذاریم تا آب شود، کمی بعد، از روی حرارت برمی داریم و به آن یک فنجان پارمیجانو، نمک و فلفل اضافه می کنیم و به آرامی به هم می زنیم تا ترکیب مان یک دست شود، بعد از یک دست شدن مواد، یک چهارم باقی مانده ی پنیر را به آن اضافه می کنیم، بعد آن را روی پاستای از قبل آماده شده می ریزیم. به عقیده ی من با اضافه کردن میگو و قارچ به این پاستا به ترکیب بهتری می رسیم. هر چند سس آلفردو چاشنی فوق العاده ای ست، ولی من به شما پیشنهاد می کنم در رستوران های ایتالیا دنبال این سس نباشید چرا که عده ی بسیار زیادی از مردم نمی دانند شما در مورد چه چیزی صحبت می کنید...

- شیوه ی دومی هم برای درست کردن این سالسا وجود دارد که مواد آن شامل دو قاشق غذاخوری کره یا مارگارین، یک قاشق چای خوری جوز هندی رنده شده، یک عدد پیاز کوچک حلقه شده، یک دوم قاشق چای خوری نمک، یک دوم قاشق چای خوری فلفل، چهار فنجان خامه ی هم زده شده، و نهایتا دو قاشق غذاخوری پنیر پارمیجانوی رنده شده است. در این روش کره یا مارگارین را با دمای ملایم در ماهیتابه گرم می کنیم و بعد پیاز را تا حد نرم شدن در آن تفت می دهیم. بعد این مواد را با خامه ی هم زده شده مخلوط می کنیم تا به نقطه ی جوش برسد. بعد نمک و فلفل و پنیر و جوز هندی را به آن اضافه می کنیم و در ظرف را به مدت نیم ساعت روی آن می گذاریم و اجازه می دهیم تا در دمای بسیار کم خود را بگیرد.

lunedì 26 novembre 2007

I Dieci Comandamenti Del Perfetto Mafioso
حدود نوزده روز از بازداشت سالواتوره لوپیکولو آخرین پدر خوانده ی سیسیلی و جانشین برناردو پروونتزانو رهبر بزرگ باند دون کورلئونه که سال گذشته دستگیر شد می گذرد اما هنوز پچپچه هایی درباره ی فرامین رمز شده و قوانین وضع شده ی مافیا شنیده می شود. یکی از مواردی که پلیس ایتالیا را به کشف عملکرد روابط درونی مافیا امیدوار کرده است مجموعه قوانینی شامل ده فرمان اخلاقی ست که اعضای گروه را مقید به انجام آن می کند.

من فعلا متن اصلی را گذاشتم تا درباره ی ترجمه ی آن از روی منابع انگلیسی عرض کنم. ضمنا Cosa کوزا به معنی چیز و Nostra نوسترا به معنی ما است و "کوزا نوسترا" اصطلاحا به "چیزی که متعلق به ما ست" گفته می شود، بنابراین تلفظ و نگارش این ترکیب به صورت کوسا نوسترا که در بسیاری از
سایت های خبری - مثل سایت این آقای دکتر خلبان - به کار رفته است، من درآوردی و طوطی وار ست.

Le regole di appartenenza mostrano una grande attenzione ai valori morali e sessuali:

- Non ci si può presentare da soli a un altro amico nostro, se non è un terzo a farlo.
- Non si guardano mogli di amici nostri.
- Non si fanno comparati (amicizia ndr) con gli sbirri.
- Non si frequentano né taverne né circoli.
- Si ha il dovere in qualsiasi momento di essere disponibile a Cosa nostra. Anche se c'è la moglie che sta per partorire.
- Si rispettano in maniera categorica gli appuntamenti.
- Si ci deve portare rispetto alla moglie.
- Quando si è chiamati a sapere qualcosa si dovrà dire la verità.
- Non ci si può appropriare di soldi che sono di altri e di altre famiglie.
- Niente affiliazione per chi ha un parente stretto nelle varie forze dell'ordine, oppure chi ha tradimenti sentimentali in famiglia, o chi ha un comportamento pessimo e che non tiene ai valori morali.

حکومت های خصوصی، توجه بیشتری به ارزش های اخلاقی و جنسی نشان می دهند:

- نمی توان به تنهایی خود را به دوست دیگر ما معرفی کرد بلکه باید نفر سومی این کار را انجام دهد.
- نباید به همسران دوستان ما نظر داشت.
- نباید با ماموران پلیس روابط دوستانه برقرار کرد.
- نباید هیج بار و دوره ای را پاتوق کرد.
- باید هرزمان در دسترس کوزا نوسترا بود حتی اگر همسر در حال زايمان باشد.
- باید به قرارهای ملاقات - با جدیت - احترام گذاشت.
- باید به همسر احترام گذاشت.
- هرگاه سوالی پرسیده شود، باید حقیقت را گفت.
- نمی توان ثروتی را که متعلق به فرد یا خانواده ی دیگری است، تصاحب کرد.
- هیچ عضویتی - در خانواده - برای کسی که خویشاوندی نزدیکی با نیروهای مختلف امنیتی دارد، یا کسی که به خانواده ی خود - یا مافیا - خیانت عاطفی کرده است، یا کسی که خیلی بدرفتار است و به ارزش های اخلاقی پایبند نیست، مجاز نیست.

- ترجمه مثل زن است. با وفایش زشت و زیبایش بی وفا ست. "سانتآنا ماریا"

- ترجمه ی این متن از روی منبع انگلیسی گاف های زیاد دارد. در واقع بزغاله ای که این متن را برای اولین بار ترجمه کرده، متوجه ی معنای اصلی آن نشده و برای مثال نباید به همسران دوستان ما نظر بد داشت را هیچ گاه نباید به همسر دوستان خود نگاه کنید ترجمه کرده است. موارد دیگر را هم خودتان می توانید مقایسه کنید...

sabato 24 novembre 2007

Euro 2008
کالچو - dieci

آقا من هر بار آمدم یک گیری به تیم سوسک شده ی انگلیس چه در بازی های باشگاهی و چه در بازی های ملی بدهم و بگویم که این تیم با وجود لیگ بزرگی که دارد هرگز حریف قدری نبوده و اساسا ریز دیده می شود، این خروس بی محل فرانسوی آواز بی وقت سر می دهد و تمرکزم را به هم می زند - برای همین نمی گویم که طبق تفکر انگلیسی درستش این است که به جای چاره اندیشی برای صعود از گروه باید به عنوان قهرمانی سوئیس و اتریش فکر کرد بعد هم ظرف چهارده دقیقه دو گل خورد و حذف شد و خیال همه ی دنیا را راحت کرد و از آغاز پیدایش فوتبال در کره ی زمین تنها یک بار قهرمان جام جهانی هزار و نهصد و شصت و شش شد - به جایش می گویم که دومنک در ادامه ی سیاست سوختن یک جا و فوت کردن جای دیگرش به خاطر گل دقیقه ی نود و یک کریستین پانوچی در بازی با تیم اسکاتلند گفته است هر ایرادی كه به يک مدافع راست وارد ست را می توانيد در پانوچی بيابيد؛ او بزرگ ‌ترين متقلبی است كه من تاکنون شناخته ام. گذشته از تمام کم مایگی ها و هوچی گری های این مربی، درست است که تیم ایتالیا نه کاپیتان کاریزماتیکی مثل مالدینی دارد و نه مربی بزرگی مثل مارچلو لیپی، نه انگیزه ای برای برد و نه حتی مربی با تجربه ای که به اندازه ی پیشینیانش از روحیه و ترکیب تیمش سر در بیاورد - و اگر فدراسیون فوتبال ایتالیا کسی مثل دونادونی را جایگزین لیپی می کند تنها دلیلش این ست که هیچ دیوانه ی دیگری حاضر نمی شود مسئولیت تیمی را بپذیرد که قهرمان سال گذشته شده است، و به دست آوردن قهرمانی دیگری تقریبا غیر ممکن به نظر می رسد - اما ایتالیا به وقتش چیزهایی دارد که می تواند مربی تیم سر گروه را وادار به گفتن این حقیقت کند که در پانزده دقیقه ی آخر بازی با ایتالیا تمام زندگی اش جلوی چشمش رژه رفته است و این چیزی ست که دومنک برای درکش حالا حالاها باید برود جلو و بوق بزند...

اهانت سرمربی تيم ملی فوتبال فرانسه به پانوچی
!Domenech: At least they were useful for once

martedì 20 novembre 2007

The Israel Football Association

با وجود این که کسی انتظار نداشت بازیکن اسرائیلی گل دقیقه ی نودش را درست به برجک رفقای روسی بزند و خیال لردهای انگلیسی را برای بازی با کرواسی تا اندازه ای راحت کند محض خاطر خدا یک نفر هم نپرسید که تیم ملی ارض موعود، مهد پیامبران صاحب شریعت، که در قلب خاورمیانه و حاشیه ی دریای مدیترانه قرار دارد و از شمال با کشور لبنان، از شرق و جنوب شرقی با سوریه و اردن و از جنوب غربی با کشور مصر دارای مرز مشترک است در اتحادیه ی فوتبال اروپای متحد چه غلطی می کند؟ من واقعا می دانم که تیم ملی این کشور در سال هزار و نهصد و هفتاد به دلیل تحریم کشورهای عربی از کنفدراسیون فوتبال آسیا اخراج شد و چند سالی هم جزء فدراسیون فوتبال اقیانوسیه بود تا نهایتا در سال هزار و نهصد و نود و چهار در لیست اتحادیه ی اروپا قرار گرفت، حالا با در نظر گرفتن شرایط ویژه ی سیاسی و این که این کشور با هیچ چسبی به هیچ فدراسیونی در اروپا نمی چسبد، مسئله ی حل نشده ام این است که چرا این تیم با وجود مرز بسیار گسترده ی کشورش با مصر در لیست کنفدراسیون فوتبال آفریقا قرار نمی گیرد؟

domenica 18 novembre 2007

La Domenica8
کرک و پر من یکی از پریروز جمعه تا همین دیروز عصر ریخت از بس که این جا و آن جا خواندم ايتاليائی ‌ها هيچ گاه در اسکاتلند پيروز نبوده ‌اند و در بهترین حالت تنها یک گل را به نام خود ثبت کرده اند، ولی در گیر و دار شایعه سازی های دور و بر گروه مرگ و داستان نگنجیدن دو پادشاه در یک اقلیم، هیچ چیز به اندازه ی درفشانی دومنک - که ایتالیا ستیزی اش این روزها به اوج رسیده و به خاطر اظهارات ضد ایتالیائی اش چند جلسه ای از همراهی تیم محروم مانده - نچسبید که درباره ی مسابقه ی ایتالیا و اسکاتلند گفت ایتالیائی ها آن قدر خوش شانس هستند که در اسکاتلند هم نود دقیقه دفاع می کنند اما بعد از آن یک گل می زنند و به یورو دو هزار و هشت صعود می کنند. از بدشانسی سرمربی لمپن تیم فرانسه - که با دیدن گل آفسایدی اسکات ها قند در دلش آب شده بود - لاجوردی پوش ها بلیت سفر خود را به اتریش تائید کردند، اما چیزی که ریموند دومنک نمی داند این است که لاجوردی ها هرگاه دچار مشکلات داخلی می شوند به طور غریبی با هم متحد می شوند تا بهترین نتیجه را بگیرند مثل آن وقتی که تیم دون مارچلو با وجود بحران کالچو پولی و تمام اتفاقات بعد از آن بهترین نتیجه را گرفت؛ حالا می خواهد که همپتون پارک لبریز از هواداران متعصب انگلیسی باشد و اسکاتلند در ورزشگاهی که نامش قلعه ی عقاب هاست به هیچ تیمی نبازد...

venerdì 16 novembre 2007

Italian Football
کالچو - nove

هنوز چند ماه از فاجعه ی مرگ فيليپو راچيتی - افسر پلیسی که در درگیری بین هواداران پالرمو و کاتانیا کشته شد - نمی گذرد که یک هوادار لاتزیوئی در جریان بازی یونتوس - لاتزیو هدف شلیک گلوله ی پلیس قرار می گیرد. فدراسيون فوتبال ايتاليا تمام بازی ‌های هفته ‌ی آينده را به حالت تعليق درمی آورد، آشوب و خشونت به شهرهای رم، میلان، برگامو و سیینا کشیده می شود، سیاستمداران و مسئولان فوتبال جلسه ی ضروری تشکیل می دهند، رومانو پرودی خواستار انجام تحقیقاتی کامل درباره ی تیراندازی روز یک شنبه می شود و جان كارلو آبته رييس فدراسيون فوتبال ايتاليا مرگ هوادار تيم لاتزيو را بی ارتباط به مافيای فوتبال نمی داند؛ انگار نه انگار که قرار است هفته ی دیگر تیم ملی ایتالیا یکی از مهم ترین بازی هایش در واقع بازی مرگ و زندگی اش را برای صعود به مسابقات یورو دو هزار و هشت انجام دهد. درست مثل وقتی که کالچو پولی یا پرونده ی کذایی تقلب و تبانی فوتبال در سری آی ايتاليا هم زمان با حضور تیم ملی در مسابقات جام جهانی آلمان باز می شود و استفانو پالاتزی خواستار سقوط يوونتوس به دسته ی پايين ‌تر از سری ب و آ چی ميلان و لاتزيو و فيورنتينا به سری ب می شود، یا آن وقتی که کاناوارو همراه دل پيرو، زامبروتا و فرارا اردوی تيم ملی را پس از سقوط مشکوک جان لوكا پسوتو مدير فنی تیم يوونتوس از ساختمان آن باشگاه ترک می کنند و چند شب قبل از فینال به كشور باز می گردند. پدیده ی اوباشگری و آشوب های خیابانی در ایتالیا پدیده ی تازه ای نیست، این نکته را اتحادیه ی فوتبال اروپا - که این روزها با چالش بزرگ تری نسبت به درگیری های دهه ی هفتاد که انگلیسی ها سرآمدش بودند روبروست - بهتر از هر کس دیگری می داند. فقط نمی دانم چرا راهکارهای سرویس های اطلاعاتی و امنیتی پروژه ی کنترل هواداران این قدر کوتاه مدت است؛ راستش من نمی خواهم که بیش از این قصه ی قدیمی پدر خوانده را باور کنم...

آشوب و تعطیلی فوتبال در ایتالیا
La giornata nera del calcio italiano

- تیفوزو tifoso به معنی هوادار و جمع آن تیفوزی tifosi به معنای هواداران است و هیچ ارتباطی با بیماری تیفوس یا موی تیفوسی ندارد. حالا چرا بعضی از وبلاگ ها و وب سایت های معروف ورزشی به طرفدار تیم یوونتوس تیفوسی می گویند و از طرفداران آن تیم تحت عنوان تیفوسی ها یاد می کنند تنها خدا عالم است...

lunedì 12 novembre 2007

Beppe Severgnini

بپه سورنینی روزنامه نگار مشهور ایتالیائی که ستون معروف ایتالیائی هایش در نسخه ی اینترنتی روزنامه ی عصر کریره دلا سرا به یکی از پرطرفدار ترین پاتوق های مجازی تبدیل شده است، یک راهنمای میدانی بسیار جالب برای شناخت ذهنیت ایتالیائی دارد که در آن به فرهنگ سنتی مردم ایتالیا برای مخاطبان انگلیسی زبان پرداخته است. در واقع این کتاب، راهنمایی ضروری برای آن دسته از گردشگرانی ست که مسائلی از قبیل این که چرا در ایتالیا چراغ قرمز همیشه بحث برانگیز است و یا این که چرا سفارش فنجانی کاپوچینو در یک بعد از ظهر بارانی غیر اخلاقی و احتمالاً غیر قانونی است را درنمی یابند. به عقیده ی سورنینی ایتالیائی ها نه یک ملت که یک مجموعه اند. ایتالیائی‌ ها پنجاه و هشت میلیون مورد خاصند یا حداقل خودشان این طور فکر می‌ کنند! همین مسئله باعث شده است که شغل سیاست در این کشور جزء سخت ‌ترین مشاغل به حساب بیاید؛ چرا که شما به عنوان وکیل ملت باید با میلیون‌ ها سلیقه و فکر مختلف روبرو شوید. پیشنهاد سورنینی هم به گردشگران پیشنهادی ساده است؛ نگذارید این هرج و مرج ظاهری باعث ترس و وحشتتان شود چرا که در این هرج و مرج ایتالیائی‌ ها خصوصیاتی دارند که برایتان غیر منتظره است. ویژگی های متفاوت و منحصر به فردی مثل غرور و نبوغ و مهربانی و بخشندگی و پرحرفی و سرخوشی و بذله گویی و خوش مشربی که از مردم ایتالیا جدائی ناپذیرند... در حقیقت این نبوغ ایتالیائی‌ ها برای لذت بردن از یک زندگی سرخوشانه است که به تمام آن هایی که دوستشان دارند کمک می ‌کند تا طعم تجربه ای فراموش نشدنی در کشورشان را هرگز از یاد نبرند...

sabato 10 novembre 2007

La Domanda
به نظر می سد در مجموعه کتاب های هری پاتر، تنها گروه از عکس هایی که هوشمندند و توانایی انجام و ابراز عادات و عواطف انسانی مثل سوال کردن، خبر بردن و آوردن، نظر دادن، خوابیدن، خندیدن، یا خوشحال و عصبانی شدن را دارا هستند تابلوهای نصب شده در اتاق ها و راهروهای مدرسه ی هاگوارتز باشند - عکس های شکلاتی، کتاب های درسی، روزنامه های رسمی و عکس های خانوادگی از این قاعده مستثنایند و ارتباطی با انسان های دنیای واقعی برقرار نمی کنند - با توجه به این که پرتره ی موجود از مادر سیریوس در قرارگاه محفلی ها - واقع در میدان گریمولد شماره ی دوازده - این قانون را نقض می کند، چرا هری هیچ گاه از این روش برای ارتباط با پدرش جیمز، مادرش لی لی و پدر خوانده اش سیریوس بلک استفاده نمی کند؟ چرا پرتره ی دامبلدور در دفتر مدیرهای سابق مدرسه وجود دارد اما پرتره ی اسنیپ به عنوان آخرین مدیر هاگوارتز هرگز جائی نصب نمی شود؟

- شاهزاده ی دورگه دوست داشتنی ترین کاراکتر این مجموعه قصه بود. دلم نمی خواست ناجوانمردانه بمیرد.