lunedì 24 dicembre 2007

Buon Natale

پانتونه Panettone شیرینی مخصوص ناتاله Natale - معادل کریسمس ِ انگلیسی زبانان - نوعی نان سنتی میلان است که اغلب در ایام کریسمس و سال نوی میلادی تهیه می شود. خمیر این نان که در یک فرآیند طولانی ورز دادن شیرین می شود، تنها چند روز طول می کشد تا به پف کردگی برسد. برای داخل این خمیر هم از تکه های پرتقال، عصاره ی لیمو و کشمش و میوه های خشک دیگر استفاده می کنند، گاهی هم برای تزئین روی آن شکلات سفید یا پنیر ماسکارپونه می ریزند، آن را به صورت عمودی برش می زنند و همراه لیکور گرمی مثل امارتو Amaretto یا شراب شیرینی مانند آستی Asti مصرف می کنند. تاریخ استفاده از این نان شیرینی هم به دوره ی امپراتوری روم آن هنگام که رومی ها از شیرینی های عسلی یا کیک های میوه ای استفاده می کردند برمی گردد و خاستگاه آن را میلان می دانند. نام پانتونه از واژه ی ایتالیائی پانتو Panetto که به معنی نان گرد کوچک است گرفته شده که اضافه کردن دنباله ی o-ne معنای آن را به نان گرد بزرگ تغییر می دهد. عده ای هم اعتقاد دارند که این واژه ترکیبی پیچیده است و اصل آن به درستی قابل تشخیص نیست اما بیشترین شباهت ریشه ای را با ترکیب Pan del toni که افسانه ای مربوط به قرن پانزده است دارد. بر اساس این روایت که ریشه در باورهای ایتالیائی دارد نجیب زاده ای آتلانی عاشق دختر شیرینی پزی به نام تونی می شود و برای تصاحب او خود را به هیبت یک نانوا در می آورد و نان پر ملاتی درست می کند که برای پختن آن از آرد، مخمر، کره، کشکش، تخم مرغ، مغز پرتقال و لیموی شیرین شده استفاده می کند. چندی بعد دوک میلان، لودویکو ایل مورو اسفورتزا با ازدواج آن دو در حضور لئوناردو داوینچی موافقت می کند و این شیرینی به نام Pan del ton یا نان ِ تونی معروف می شود. امروزه در کشورهای مختلف آمریکای لاتین مثل آرژانتین، برزیل، شیلی، ونزوئلا، اروگوئه و پرو این نان را با نام اسپانیائی پانتون می شناسند. راستی چرا کریسمس در همه جای دنیا جشن گرفته می شود اما در ارض موعود، سرزمین مادری پیامبر مسیحی نشانی از آن نیست؟

giovedì 20 dicembre 2007

La Befana

بچه که بودم شب های نزدیک به آغاز سال نوی میلادی، ماری آنجلا برایم قصه ی جادوگر مهربانی را می گفت که نیمه شب ها از دودکش خانه ی کودکان سرزمینش پائین می آمد تا در لنگه جوراب هایشان هدیه بگذارد. بعدها که من بزرگ تر شدم و ماری آنجلا دیگر نبود، فهمیدم که او در فرهنگ عامه ی مردم ایتالیا شخصیتی شبیه سنت نیکلاس یا سانتا کلاوس دارد. او که نامش از تلفظ نادرست اپیفانیا گرفته شده است، در روز ششم ژانویه به دیدار بچه ها می رود تا جوراب هایشان را اگر خوب باشند از شیرینی و اگر بد باشند از زغال پر کند. پدر و مادرها، معمولا یک شیشه ی کوچک شراب و چند لقمه غذای خانگی برای لابفانا کنار می گذارند و معتقدند که او یک خانه دار خوب است چرا که پیش از ترک خانه همه جا را جارو می کند. مردم ایتالیا، لابفانا را پیرزنی با شنلی مشکی و جارویی دسته بلند که در هوا می چرخد و همیشه پوشیده از غبار سیاه است تصور می کنند زیرا که او همواره از راه شومینه وارد خانه ی کودکان می شود. او دائما لبخند می زند و در کیسه ی بزرگی که همراه خود دارد شیرینی و زغال می گذارد. افسانه ی لابفانا این طور آغاز می شود که در روزگاران دور، یعنی خیلی پیش از تولد مسیح، لابفانا به سه طالع بین برخورد می کند و آن ها از او درباره ی محل تولد مسیح کوچک سوال می کنند. لابفانا که پاسخ سوال آن ها را نمی داند برای استراحت آن سه نفر، گرم ترین خانه با مطبوع ترین آتش را فراهم می کند. آن سه طالع بین به او پیشنهاد می دهند که برای یافتن مسیح کودک در سفر به آن ها بپیوندد اما او این پیشنهاد را به خاطر مشغولیت بیش از حدش در انجام کارهای مختلف خانه رد می کند. کمی بعد از رفتن آن سه، نظر او عوض می شود و تلاش می کند تا آن سه طالع بین و مسیح کوچک را پیدا کند. از آن شب به بعد او هرگز نمی تواند که آن ها را بیابد و تا این زمان در جست و جوی آن سه طالع بین و مسیح کوچک است. قصه ی دیگری - با تصویر کمی تاریک تری - هم از لابفانا وجود دارد که او را زنی معمولی با کودکی که بسیار به او علاقه دارد روایت می کند. اما وقتی کودک می میرد، مرگ او موجب دیوانگی زن می شود. او به محض شنیدن تولد مسیح با این تصور که فرزند از دست رفته اش را یافته است آماده ی دیدارش می شود. سرانجام هم مسیح را می بیند و هدیه ای به او می دهد. مسیح نوزاد نیز در مقابل هدیه ای به لابفانا می دهد و او را مادر تمام کودکان ایتالیا معرفی می کند. افسانه ها هم چنین می گویند که هر کس لابفانا را ببیند از جاروی او برای بیننده نیک بختی فرستاده می شود چرا که او دوست ندارد دیده شود. امروزه دیگر همه لابفانا را با نام تابینا می شناسند زیرا که تابینا نسخه ی زیباروی لابفانا در ایتالیای هزاره ی سوم است...

martedì 18 dicembre 2007

Quattro Volte Sul Tetto Del Mondo
کالچو - dodici

تنها خدا می داند که چقدر از دیدن جام قهرمانی باشگاه های جهان در دستان بی ادعا ترین کاپیتان دنیا - که با وجود موفقیت های بسیارش در بازی های باشگاهی هرگز به جام جهانی دست نیافت - خوشحال شدم. کاپیتان دوست داشتنی میلان که قرار است در سالروز تولدش روز بیست و ششم جون یعنی یک هفته بعد از به پایان رسیدن مسابقات سری آ با بازی در لیگ حرفه ای خداحافظی کند برای چهارمین بار عنوان قهرمانی جام باشگاه های جهان را کسب کرد. راستی شب گذشته این جناب ریکاردو ایزکسون دوس سانتوس لیته کاکا در مراسم فیفا گالا روی سن اپرای زوریخ یک افتخار دیگر برای تیم روسونری به دست آورد. آرزو می کنم این شادی ها تا پایان مسابقات یورو دو هزار و هشت برای ایتالیا پایدار باشد.

Il mondo ai piedi di Kakà
Il milan sul tetto del mondo
تیم آث میلان قهرمان جهان شد
میلان قهرمان جام باشگاه ‌های جهان شد

domenica 16 dicembre 2007

La Domenica9
داشتم نارنگی می خوردم و چند کتاب را برای تحقیق درس هنر عصر رنسانس زیر و رو می کردم که به فصلی درباره ی آداب اجتماعی ایتالیای قرن پانزده رسیدم. در اثبات این حقیقت که ما اند ِ تمدنیم و آخر ِ فرهنگیم و کلا تهش ایم و این ها، عرض می شود که در این دوره، آداب و مناسبات نیک به عنوان یکی از هنرهای رنسانس در ایتالیا آن چنان پا گرفت که این مردم در بهداشت شخصی و اجتماعی، لباس پوشیدن، آداب غذا و سخن گفتن سرآمد تمام اروپا شدند و در تمام این مراتب فلورانس مقام پیشوائی را داشت. فلورانسی ها میهن پرستانه با وحشی گری سرزمین های دیگر می ستیزیدند تا آن جا که واژه ی تدسکو به معنی آلمانی را مترادف با خشونت زبان و زندگی قرار دادند - به روح نواده ی اصیل میخائیل باکونین این نقل قول ویل دورانت است و هیچ ربطی به ژرمن ستیزی من ندارد - آن ها مدام استحمام می کردند، برای تمیز کردن دستگاه هاضمه از آب گوگرد دار استفاده می نمودند و لباس های زیبای گران قیمت می پوشیدند. حتی یک جا خواندم که در یک رزم نمایشی بین لورنتزو و جولیانو از خاندان مدیچی، جولیانو لباس هایی بر تن کرده بود که حدود هشت هزار دوکاتو می ارزید. انقلاب بعدی این دوره، غذا خوردن با کارد و چنگال به جای انگشت بود. تامس کوریت در سفری که حدود سال هزار و ششصد به این کشور داشت درباره ی این سنت نوشت" این رسم در هیچ کشور دیگری که من در سفرهایم دیده ام به کار نمی رود، کارد و چنگال از جنس برنج و نقره است و به همسایگانی که مجالس ضیافت ترتیب می دهند امانت داده می شود"... سرانجام این قصه چندان دلچسب نیست؛ فرانسه و آلمان که طی قرون چهارده و پانزده از پرداخت باج جهت گذران زندگی تجملاتی ایتالیایی و برپائی جنگ های ایالات پاپی خسته شده اند در پی فرصتی برای تصاحب شبه جزیره ای اند که کم کم از شکوه و قدرت می افتد و زیبایی و ثروتش میل به تعارض را برمی انگیزد. کمی بعد، امپراتوری دچار انحطاط اخلاقی سقوط می کند و پرندگان شکاری سرزمین های دیگر برای خوردن غزال ایتالیایی گرد هم می آیند...

mercoledì 12 dicembre 2007

La Memoria4

علیرضا قربانی را به خاطر اوج فوق العاده ی تحریرهای آوازی اش دوست دارم. با این که از آغاز همکاری او با ارکستر ملی ده سال بیشتر نمی گذرد اما در حد یک استاد می تواند اشعاری را که به قافیه یا ردیف های مشکلی مانند "نیست" ختم می شوند و در اصطلاح آوازی به آن کلمه ی "زیر" گفته می شود، اجرا کند. از مجموع چهار آلبوم منتشر شده ی علیرضا قربانی - منهای ترانه ی تیتراژ سریال ها - ترانه های آلبوم سوگواران خموشش عجیب رنگ و بوی ملی دارند. دو قطعه ی انتخابی زیر از آلبوم سوگواران خموش - هر چند که کیفیت بالایی ندارند - تقدیم می شود به همه ی کسانی که مثل من شیفته ی صدای آسمانی اویند.

آن روز خوش کجاست که از طالع بلند
بر هر کرانه پرتو مهرش بگستریم
بی روشنی پدید نیاید بهای در
در ظلمت زمانه که داند چه گوهریم...

سازُ آواز - شعر از هوشنگ ابتهاج

ایران هنگام کار است برخیز و ببین ایران
بخت ات در انتظار است از پا منشین ایران
از جور فراوان هر گوشه شوری به پاست
خون ها شده پامال آزادی اش خون بهاست...

تصنیفِ ایران - موسیقی از درویش خان

lunedì 10 dicembre 2007

Carnevale Venezia


کاراناوال ونیز، سنتی به جا مانده از تفریحات مردم فلورانس قرن پانزده است که در شب های مخصوصی مثل شنبه ی مقدس انجام می شد. در شب های اجرای کارناوال همه ی مردم از کودکان و مردم عادی گرفته تا کاردینال ها و نجیب زادگانی که نمی خواستند شناخته شوند رداهای بلندی می پوشیدند و ماسک هایی با بینی بلند به چهره می زدند و به شوخی و شیطنت می پرداختند. بعدها طرح لباس و ماسک محبوب ترین گونه ی نمایشی رایج در آن سال ها یعنی کمدیا دل آرته نیز به این مجموعه اضافه شد. در کمدیا دل آرته شخصیت هایی که نقش ایناموراتو و ایناموراتا یا عشاق جوان را بازی می کردند زنان و مردان خوش قیافه و تحصیل کرده ای بودند که طبق مد روز لباس می پوشیدند و صورتک بر چهره نمی زدند اما شخصیت های اغراق شده ای که اجرای نقش ارباب ها مثل کاپیتانو، پانتالونه و دوتوره و نوکرها مثل آرلکینو، بریگلا و اسکاراموچا را بر عهده داشتند از لباس و ماسک های پر زرق و برقی استفاده می کردند. برای مثال لباس کاپیتانو لاف زن دروغ پردازی که آن قدر در شرح دلاوری هایش در جنگ و عشق افراط می کرد تا مشتش باز شود، شامل کلاه، پر کلاه، شمشیر فلزی، شلوار تنگ، جوراب بلند و کفش سگک دار بود. یا مثلا لباس آرلکینو نوکری با ترکیب ذکاوت و حماقت - که در ابتدا پر از وصله های ناهماهنگ بود - شامل یک کلاه مضحک، یک صورتک، یک شمشیر چوبی که اسلپ استیک نامیده می شد و یک بلوز و شلوار با طرح لوزی سرخ و سبز و آبی و زرد بود. در سال هزار و پانصد و دوازده ی میلادی وقتی که فلورانس هنوز خوشبخت و سعادتمند بود، پیرو دی کوزیموی نقاش و مجسمه ساز ماسک پیروزی مرگ و ارابه ی بزرگی که روی آن اسکلت مرگ و داس معروفش قرار داشت و توسط گاو میش های سیاهی کشیده می شد را برای کارناوال پایتخت رنسانس ساخت، در اطراف این اسکلت چند گور و چند مرده وجود داشت که آوازی با مضمون همه باید بمیرند را می خواندند، به این ترتیب در اوج برگزاری آئین کارناوال در ایتالیا خوشگذرانی ایتالیائی محکوم شد و حادثه ای که قرار بود در آینده ای نه چندان دور اتفاق بیفتد - یعنی تسلط دوباره ی خاندان بانک دار مدیچی بر حکومت که نیروی مطلق پایتخت در قرون چهارده تا شانزدهم بودند - کمابیش پیش بینی شد...

آرشیو عکس های کارناوال ونیز از دو هزار و سه تا دو هزار و شش
برنامه ی آینده ی کارناوال ونیز از بیست و پنجم ژانویه تا پنجم فوریه ی دو هزار و هشت

martedì 4 dicembre 2007

Il Supertartufo
این تارتوفوی سفید توسکانا طی این چند روز آن قدر سر و صدا به پا کرده است که دیگر کسی از شنیدن وزن آن که حدود یک کیلو و پانصد گرم است متعجب نشود، اما چیزی که احتمالا هر کسی را مبهوت خواهد کرد این است که این قارچ به قیمت صد و پنجاه هزار یورو به یک تاجر بین المللی قارچ در ماکائو فروخته شد. کریستیانو ساوینی در مصاحبه ای که به مناسبت این معامله ی جنجالی انجام داده گفته است اگر چه این تارتوفو پیشکش بزرگی به تجارت و سرمایه است اما برای من و خانواده ام مثل یک هدیه به نظر می رسد. این تارتوفو توسط روکو سگ شکاری لوچانو ساوینی - پدر کریستیانو - که یک جستجوگر حرفه ای قارچ است از تپه های اطراف پیزا در منطقه ی پالائیا از خاک بیرون کشیده شد. معامله ای شبیه این را سال گذشته یک بیلیونر هنگ کنگی به مبلغ صد و هشتاد و چهار هزار دلار برای یک تارتوفوی سفید یک کیلو و پانصد گرمی در مزایده ی سالیانه ی نمایشگاه بین المللی آلبا انجام داده است؛ ایتالیا نیوز بزرگ ترین تارتوفوی کشف شده را دو کیلو و پانصد گرم گزارش کرد که در سال هزار و نهصد و پنجاه و چهار به پرزیدنت آیزنهاور پیشکش شده است...

گران ترين غذای جهان معرفی شد
نمی دانم پای منصور بن زاید آل نهیان پسر امیر ابوظبی چطور به این معرکه باز شد

domenica 2 dicembre 2007

Gruppo C
کالچو - undici

این حکایت مار و پونه که می گویند درست همین حکایت هم گروهی دوباره ی ایتالیا و گُل ها در گروه مرگ است. من یکی رسما با شنیدن نتیجه ی باور نکردنی این گروه بندی شریرانه کیش شدم. یعنی از تصور این که قرار است تا شش ماه دیگر توهمات این دون کیشوت جدید گُل را که سوار بر اسب چوبی به جنگ آسیاب های بادی می رود بشنوم حالم بد می شود. در واقع حالا که قرار است یک اتفاق چند بار تکرار شود امیدوارم نتیجه ی این تکرار هم به خوبی دوره های گذشته باشد...

Euro 2008, girone di ferro, sarà ancora Italia-Francia
Euro 2008, sorteggio velenoso all'Italia Francia, Olanda e Romania

- !Mamma mia من نمی دانستم که در جریان مراسم قرعه کشی جام ملت ها، توپ الکترونیکی این بازی ها - توپی که با عبور از خط دروازه روشن می شود - هم معرفی شده است. ضمنا تیمی که روز بیست و نهم جون در مسابقه ی فینال به قهرمانی برسد چهار و نیم میلیون یورو دریافت خواهد کرد.