Eight Reindeer
در ادبیات شفاهی مردم اروپای شمالی شعری وجود دارد که در آن به باوری کهنه درباره ی سنت نیکلاس و هشت گوزنی که تنها نیمه شب کریسمس پرواز می کنند اشاره می شود. در این شعر که شب پیش از کریسمس نام دارد، سورتمه ی مینیاتوری سنت نیکلاس توسط هشت گوزن باریک اندام که سرعتی بیش از یک عقاب دارند کشیده می شود. این شعر گوزن ها را توصیف نمی کند، به جنسیت هیچ یک اشاره ای ندارد، به موقعیت آن ها در مجموعه نمی پردازد اما روی پرنده بودن آن ها بسیار تاکید دارد. چندی بعد به این هشت گوزن کریسمس که Vixen ،Prancer ،Dancer ،Dasher ،Donder ،Cupid ،Comet و Blitzen نام دارند گوزن دیگری به نام Rudolph اضافه شد. در مورد رودلف گوزن بینی قرمز هم در سال هزار و نهصد و سی و نه میلادی قصه ای برای کریسمس نوشته می شود. بر اساس این قصه، رودلف پسر داندر که با یک بینی سرخ آتشین به دنیا می آید از گله ی گوزن ها طرد می شود اما در یکی از شب های بسیار مه آلود کریسمس وقتی که سنت نیکلاس از پرواز به اطراف جهان منصرف می گردد ناگهان متوجه ی رودلف می شود و به نظرش می آید که بینی قرمز او می تواند چراغ راهنمای سورتمه در مسیر حرکت او باشد و به این ترتیب از آن شب رودلف به عنوان راهنمای اصلی شناخته می شود. حالا دیگر سال هاست که سنت نیکلاس سرخ پوش هر نیمه شب کریسمس همراه این نه گوزن دوست داشتنی از قطب شمال به بخاری خانه ی تمام کودکان دنیا سر می زند و برای آن ها هدیه می برد. کسی چه می داند شاید روزی برسد که جوراب تمام کودکان جهان با صلحی که او از شب قبل به همه هدیه داده است پر شده باشد...

