lunedì 24 marzo 2008

Pizza Margherita

حقیقتش امروز ظهر وقتی که من و پائولا در کافه چیلی خودمان را با پیتزا رجینا خجالت می دادیم به این فکر افتادم یادداشت کوتاهی درباره ی این پیتزای تاریخی که اصالتا ناپولیائی ست بنویسم. در سال هزار و هشتصد و هشتاد و نه میلادی، ملکه مارگریتا دختر فردیناندو، دوک جنوا و همسر اومبرتوی اول، پادشاه ایتالیا که همراه همسرش به کامپانیا رفته بود از درباریان شاه سراغ معروف ترین پیتزا پز ناپل را می گیرد. رافائله اسپوزیتو که در آن زمان سرآشپز پیتزا فروشی پیترو - برندی کنونی - بود برای ملکه سه پیتزای ویژه تهیه می کند که اولی از ریحان، پنیر و چربی خوک، دیگری از سیر تازه، روغن زیتون و گوجه فرنگی و آخری که بیانگر حس وطن پرستی رافائله هم چنین رنگ پرچم ایتالیا بود از پنیر موتزارلا، ریحان سبز و گوجه فرنگی تشکیل شده بود. ملکه مارگریتا که به دلیل پاچه خاری رافائله شیفته ی این پیتزا شده بود نامه ی تشکرآمیزی با جمله ی معروف " من به شما اطمینان می دهم که آن سه پیتزایی که آماده کرده بودید بسیارخوشمزه بود" می نویسد و برای آشپزخانه ی اسپوزیتو می فرستد. اسپوزیتو هم آن پیتزا را به ملکه تقدیم می کند و نام مارگریتا را بر آن می گزارد که از آن زمان به عنوان پیتزای استاندارد بین المللی شناخته می شود. در اواخر قرن نوزده، این پیتزا در خیابان های ناپل به صورت برش های کوچکی از یک پیتزای بزرگ به عنوان صبحانه، برای نهار و شام فروخته می شد. بعدها که این پیتزا محبوب تر شد خمیر آن را به اشکالی که مشتری ها سفارش می دادند درمی آوردند و روی آن را با قارچ و ماهی تزئین می کردند. بعد از مدتی پیتزا فروشی ها آن قدر گسترش پیدا کردند که به مکان های سربازی که جایی برای دیدار و گفتگوهاست تبدیل شدند. پیتزا فروشی برندی اکنون بیش از دویست سال قدمت دارد و هنوز مفتخرانه متن سپاس گزاری سلطنتی را به عاشقان پیتزا نمایش می دهد. راستی چرا تاریخ تا این حد مهم است و دانستن تاریخچه ی پشت هر چیز لذت استفاده از آن را چند برابر می کند؟

- رجینا به معنی ملکه، همان پیتزا مارگریتا است.

domenica 16 marzo 2008

Proverbi Italiani
چند روز پیش سر کلاس فلسفه و تئوری زبان شناسی که هیچ کس حال شنیدن و حوصله ی فهمیدنش را ندارد، برای نینو یک موشک کاغذی فرستادم و از او خواستم که یکی دو ضرب المثل سیسیلی که درک زبانش جدا سخت است برایم بنویسد. باور این همه شباهت مشکل است، ولی محض تصور قیافه ی هاج و واج من خودتان این ضرب المثل ها را بخوانید.

Volere è potere
خواستن توانستن است
La vita e la morte sono in mano di Dio
زندگی و مرگ در دست خداست
Chi dorme non piglia pesci
کسی که می خوابد ماهی نمی گیرد
Chi ha denti non ha pane e chi ha pane non ha denti
کسی که دندان دارد نان ندارد و کسی که نان دارد دندان ندارد
Di notte tutti i gatti sono neri
در شب تمام گربه ها سیاهند
Amico e vino sono buoni quando sono vecchi
دوست و شراب زمانی خوبند که کهنه اند
Quando Dio chiude una finestra, apre una porta
وقتی خدا پنجره ای را می بندد، دری را باز می کند
Cane che abbaia non morde
سگی که پارس می کند گاز نمی گیرد

martedì 4 marzo 2008

Adio Champions League 2008
کالچو - quattordici

تمام این نود دقیقه ی لعنتی را حوله به سر و پا در تشت آب جلوی تلویزیون کز کردم که آخرش به لرز بیفتم و میلان بزرگ حذف شود و بعد از اسکودتو، داغ فینال بازی های جام باشگاه های اروپا هم به دل ما هواداران کورُ کچل و زاغارت زغوندر ِ روسونری بماند. حال و اوضاع رو به راهی ندارم وگرنه می نوشتم که میلان بزرگ حتما خیلی خسته بود که در مقابل یک اسکارافاجوی انگلیسی که خواب شکست دادن میلان در خانه را هم نمی دید، کم آورد. اصلا دلم نمی خواهد که فینال جام باشگاه های اروپا بی حضور یک تیم ایتالیائی، برگزار شود. هر چند در برابر رئال مادرید یک برد دیگر کمی بعید به نظر می رسد، ولی خدا کند که پسرعموهای آ اس رمی فردا شب تلافی کنند...

- تا اطلاع ثانوی هر گونه کری خوانی در این وبلاگ ممنوع می باشد.
- scarafaggio هم همان سوسک خودمان است.
- دقیقه ی هشتاد و چهار یک فحش آبدار به فابرگاس دادم که این جا نمی نویسم اش.
- سن سیرو و جوزپه مه آتزا هم هر دو اسم یک ورزشگاه اند، این قدر قیقاج نروید.

domenica 2 marzo 2008

La Domenica11
شرف‌ الدين: تكذيب همكاری موريكونه با پروژه ی سینمایی فرزند صبح سياسی است.
این که ایرانی جماعت هر کجا کم می آورد، با فرافکنی و زدن برچسب سیاسی سعی در منحرف کردن تمرکز عمومی از موضوعی که در آن گیر کرده می کند، بازی کهنه و حقه ی نخ نما شده ای ست که این بار آقای شرف الدین تهیه کننده ی فیلم فرزند صبح قصد به پایان بردن آن را ندارد. البته همین قدر که بعد از اعلام خبر "همکاری قطعی" موریکونه با گروه سازنده ی فرزند صبح که بارها در روزنامه ها و سایت های مختلف منتشر شده است، ایشان کمی صادق تر بوده و گفته اند "با صحبت‌هايی كه داشتيم، اين برداشت را داشتيم كه موريكونه با افتخار می ‌آيد و موسيقی فرزند صبح را می ‌سازد ‌و البته ما به جايی نرسيديم كه حتی به صورت قاطع بگوييم كه ايشان را انتخاب كرده‌ايم و اين يك پيشنهاد بوده و همه می دانند كه بخصوص در مورد موضوعی مثل موسيقی يك فراز و نشيب‌ هایی وجود دارد و حتی ممكن است ما اتود ايشان را ببينيم و نپسنديم و پيشنهادمان را به خاطر اتود ايشان و موسيقی كه قرار است برايمان بسازد، پس بگيريم"، جای امیدواری ست که این مسئله کم کم به واقعیتش نزدیک می شود. من در این مورد که اساسا موریکونه چه ربطی به تاریخ ایران دارد که حالا باید با افتخار موسیقی فیلم زندگی روح الله خمینی را بسازد چیزی نمی گویم، پایان این قصه ی کهنه را هم - که نهایتا باید به رد شدن طرح موریکونه به دلیل عدم درک او از فرهنگ شرقی و اسلامی ختم شود - حدس می زنم. تنها می خواهم به آقای شرف الدین بگویم که اولا قبل از اعلام صریح رد کار تبلیغاتی و وام نگرفتن از اعتبار اسم دیگران با آقای افخمی هماهنگ کنید تا این افتضاح به بار نیاید، ثانیا جست و جو و پیگیری جهت اطمینان از درستی خبری در حوزه ی سینما - لااقل در مورد کسانی چون من - نه ربطی به گرایش های سیاسی مان دارد و نه این پروژه آن قدر مهم و جهانی ست که تمام وقت مان صرف مبارزه ی اینترنتی! با پروژه ی شما شود. در هر حال بهتر بود همان زمانی که موریکونه و فرزندش آندره آ پیشنهاد انجام این کار را رد کردند به درستی خبر رسانی می کردید تا امروز مجبور نباشید به خاطر رفع و رجوع دروغی که تا این حد بزرگ شد از مردم شريف و عزيز ايران و از ساحت مقدس امام خمينی عذرخواهی کنید. اطلاع یافتن از تکذیب همکاری موریکونه هم برای شما که ظاهرا با فرزند او در تماسید کار چندان دشواری نیست. تنها اگر آقای موریکونه دوباره ابلاغیه ی عدم همکاری با پروژه ی شما را تکذیب کردند و با افتخار آهنگسازی این کار را پذیرفتند، لطف کنید و تصویر فکس یا ایمیل ایشان را در همین پایگاه خبری فارس یا هر جای دیگری که می توانید قرار دهید تا تکلیف ما هم مشخص شود و بالاخره بدانیم که کجای کاریم...