La Domenica15
گفتنی نیست که بعد از یکی دو شب بیدار خوابی و خستگی، چگونه بوی خیس پیچک های خاک آلوده ی روی دیوار، وقتی که با بوی تلخ شیر قهوه ی سررفته توی آشپزخانه قاطی می شود حس امن رسیدن به خانه را به رخ آرامش خلسه آور سرزمین توسکانی می کشد. خنکای گرگ و میش آسمان تهران هوائی ام می کند؛ دارم به گلدان های جا مانده از نم بارش صبحگاهی آب می دهم و آب از لای انگشتانم قطره قطره می چکد و تمام می شود، بی آن که بدانم انگشتانم هنوز زخمی خاطرات دور و ناپیدای دیروزست.

