L'ultimo Padrino2
بدیهی ست این نظام کوچک سنتی که برای حفظ و دوام ساختار قبیله ای خود در جنگ با موسولینی مهاجرت می کند وقتی که وارد فضای ناشناخته ی جامعه ی آمریکا می شود با پس زمینه نمی خواند و دچار تغییر می شود چرا که فرهنگ مدرن آمریکائی بر جوانان و اعضای جدیدش تاثیر می گذارد و پای بندی آنان را به سنت های قدیم کم می کند، این می شود که فرزندان آمریکائی احترامی برای گذشته ی پدران شان قائل نمی شوند و بر خلاف زمانی که قانون و انضباط در فضای رسمی جوامع سنتی حضور داشت، دیگر رسم و رسوم پدران سیسیلی شان را نمی فهمند. ماریو پوتزو که در این کتاب زندگی دون دومنیکو کلریکوتزیو رئیس قدرتمند خانواده ی مافیا در آمریکا و سه پسرش جورجو، وینسنت و پتی و هم چنین پیپی فرزند تنها دخترش رزماری که از زمان جنگ خونین قبیله های کلریکوتزیو و سانتادیو بیوه باقی مانده است را به تصویر می کشد، سعی دارد به ریشه های زیبا و اصیل جوامع سنتی برگردد و شخصیت خان هایی شبیه کلریکوزیو را توصیف کند، آدم هائی که مقید و عادل اند و ضمن تامین نان و احترام برای تمام اعضای طایفه شان، نهایت فخر فروشی شان این است که مثلا پنیر مانده تر از نیم ساعت را نمی خورند. حالا تصور کنید که جامعه ی بی ریشه ی آمریکائی که نیمی از هویت خود را از طریق تحریف تاریخ جوامع دیگر به دست آورده است، چه تصویر بی پایه، عقب افتاده، ابتدائی و مضحکی را از خانواده ی شرافتمند مافیا، در ذهن مخاطبان سینمای گیشه ای و مصرفی هالیوود ساخته است. ماریو پوتزو از مافیائی که در ذهن مخاطب سینمای هالیوود گانگستر است و زور می گوید و سیگار برگ می کشد و مردم را به رگبار گلوله می بندد سخن نمی گوید، او از نظامی عمیق تر صحبت می کند که هر چند گاهی آن را به نقد می کشد و مورد هجو قرار می دهد اما دوستش دارد و برایش احترام قائل است و عمیقا باور دارد که یک تار موی این ساختار سنتی مافیائی، به هزار جامعه ی مدرن آمریکائی می ارزد و این همان جذابیتی ست که باعث می شود مردم شخصیت های داستان را مثبت ببینند و با آنان هم دردی کنند...


