martedì 30 dicembre 2008

Buon Anno
به سارای کتاب ها، برای سال نو...

Joanina Library University of Coimbra, Portugal

Theology Room at St. Deiniol’s library, North Wales


Biblioteca Angelica - Rome, Italy

Queen’s College Library Oxford

National Library - Vienna, Austria

Rennie Mackintosh Library, Scotland

Real Gabinete Portugues De Leitura Rio De Janeiro

Thomas Fisher Rare Book - Toronto, Canada

- تصاویر دیگر کتابخانه های جهان را در این وب سایت ببینید.

domenica 28 dicembre 2008

La Domenica21

تو داری شروع به خواندن رمان جديد ايتالو كالوينو می كنی. آرام بگير. حواست را جمع كن. تمام افكار ديگر را از سر دور كن. بگذار دنيائی كه تو را احاطه كرده در پس ابر نهان شود. از آن سمت مثل هميشه تلويزيون روشن است. پس بهتر است در را ببندی. فورا به همه بگو: نمی ‌خواهم تلويزيون تماشا كنم! با اين همه سر و صدا شايد حرف ‌هايت را نشنيده باشند. بلندتر بگو. فرياد بزن: دارم داستان جديد ايتالو كالوينو می ‌خوانم! يا اگر ترجيح می ‌دهی هيچ نگو. راحت‌ ترين حالت را انتخاب كن. لميده، چمباتمه، دمرو، درازكش، توی راحتی یا توی يک ننو اگر داشته باشی و البته روی تخت يا توی تخت، حتی می‌ توانی در يک حركت يوگا، سرت را زمين بگذاری و البته كتاب را وارونه بگيری...

- اگر شبی از شب های زمستان مسافری، ایتالو کالوینو

venerdì 26 dicembre 2008

Natale a firenze 08
فیرنتزه - شب بیست و چهارم دسامبر


mercoledì 24 dicembre 2008

Buon Natale


تمام بعد از ظهر به تمرین موسیقی می گذرد. یک لحظه آرشه را که پائین می کشم چشمم به پنجره می افتد که پشت آن، روی شاخه های باریک و برهنه ی درخت، چهار گنجشک - سه تا کنار هم و یکی آن طرف تر - پرهایشان را پوش کرده اند و در سرما نشسته اند. گنجشک ها درست همرنگ شاخه هایند. مثل چهار کلاف کاموای بوکله ی خاکستری که در کنار چند برگ قرمز جا مانده بر درخت، با پس زمینه ی برف، فضائی شگفت انگیز آفریده اند. بیست و چهارم دسامبر می آید و فصلی که قرار بود پائیز باشد اما به زمستان می مانست، کم کم تمام می شود. توسکانی زير سپيدی و بی پيرايگی برف دسامبر، نرم نرمک به فصل نو می رسد...

- عکس ها از شمال ایتالیاست. تصاویر دیگر را این جا ببینید.

lunedì 22 dicembre 2008

Il nome della rosa

سال هزار و سیصد و بیست و هفت - لوئی باواریا آماده ی رفتن به رم می شود تا در مقام امپراتور تاج ‌گذاری کند. پاپ آوینیون، ‌او را بدعت گذار می شمارد و بی درنگ تکفیر می کند. در این هنگام که امپراتور و پاپ منازعه ای دائمی دارند ویلیام باسکرویل کشیش فرانسیسکن و قهرمان رمان اکو مأمور می شود تا در دیر عظیمی که دارای کتابخانه‌ای به شکل هزارتوست میان مراجع مختلف دینی آشتی به وجود آورد اما در نتیجه ی جنایت هایی که آن جا روی می دهد کشیش از مأموریتش منحرف می ‌شود. او در کنار همراه وفادار خود ادسو که جوانی ساده دل و دومینیکن است تلاش می کند تا سرنخی که جنایت ها را به هم پیوند می دهد بیابد و خیلی زود درمی یابد که یافتن هویت قاتل بر کشف راز مخوف کتابخانه ی دیر مبتنی است...

- نام گل سرخ، نوشته ی اومبرتو اکو

sabato 20 dicembre 2008

Il deserto dei tartari
سه ماه دیگر نیز نه تند و کند به گذشته پیوسته بود و ستوان دروگو خود را برای ترک قلعه آماده می کرد. جز معاینه ی تشریفاتی پزشک کاری باقی نمانده بود و او می توانست همان طور که سرگرد ماتی وعده داده بود، به شهر برگردد. روز دهم ژانویه نزدیک غروب به دفتر پزشک که در طبقه ی آخر دژ قرار داشت رفت. پزشک پادگان فردیناندو رووینا نام داشت. اونیفورم نظامی بر تن نداشت بلکه ردنگوت تیره رنگ و بلندی پوشیده بود که شبیه لباس قاضی ها بود. پشت میزش نشسته بود و چند کتاب و مقداری کاغذ پیش رو داشت اما دروگو که تقریبا سر زده وارد شده بود با یک نظر دریافت که پزشک وقت می گذراند. به هم سلام کردند و دروگو فورا دانست که پزشک از کار او کاملا باخبر است. فردیناندو رووینا پرسش نامه ای از کشوی میز خود بیرون کشید. دروگو گفت: شاید شما اطلاع نداشته باشید که من از سر اشتباه به این جا آمده ام. پزشک با اندوه و با کنایه به حال خود گفت: همه از سر اشتباه به این جا آمده اند فرزندم، حتی آن هایی که ماندنی شده اند...

صحرای تاتارها - دینو بوتزاتی

giovedì 18 dicembre 2008

Ultimo viene il corvo

یکی از ویژگی های ادبیات كالوينو اين است كه او می خواهد آينده ی تحقق نيافته ی انسان و ادبيات را باز‌شناسد. او در بازيافت ژانر كهنی كه مطرح می ‌كند - مثل عناصر ارباب رعيتی قرن نوزدهم - شكلی از آينده‌ را در گذشته جست ‌و جو می‌ كند. او در مقدمه ‌ی مجموعه داستان کوتاه خود می نویسد: ما در زمان پارتيزانی قصه هائی برای هم تعریف می ‌كرديم كه صرفا افسانه های خودمان نبود. آن ها قصه هائی بود كه پارتيزان ‌های ايتاليائی نقل می كردند و اين گونه بود كه من در مدت كوتاهی وارث مجموعه ی زيادی از افسانه ها و متل های ايتاليائی شدم که اين امر در لحن و روایت بسياری از داستان های كوتاه اوليه ‌ام كه مجموعه ی کلاخ آخر از همه می رسد از جمله ی آن هاست تاثيرات بی شماری گذاشت...

- کلاخ آخر از همه می رسد، نوشته ی ایتالو کالوینو

martedì 16 dicembre 2008

Bahman Farzaneh2
- اصولا در ايران سواد كم است و منظورم از سواد، الفبا نيست؛ بلكه مردم سواد فكری ندارند و رمان را سرسری می ‌خوانند و بعد كه از آن‌ ها می پرسيد رمان چطور بود می ‌گويند خوب بود. آخر چرا وقتی از كسی كه رمانی را خوانده است درباره ی جزئيات آن سوال می ‌كنيد می ‌گويد يادش نيست؟ وقتی که عميقا چيزی را بخوانيد، تا ابد يادتان نمی رود...

domenica 14 dicembre 2008

La Domenica20


با بالا آمدن سطح آب رودخانه ی تیبر در پایتخت ایتالیا وضعیت فوق العاده اعلام شده است. هوای سرد و بارندگی شدید در سراسر ايتاليا هم چنان ادامه دارد.

venerdì 12 dicembre 2008

The Glassblower of Murano

سال هزار و ششصد و هشتاد و یک - هنر شیشه گری در جزیره ی مورانوی جمهوری ونیز به چنان رشد و اعتلائی می رسد که ارزش آبگینه های ونیزی از طلا بیشتر می شود. کورادینو مانین، بزرگ ترین هنرمند ونیز که توانائی های خارق العاده ای در این رشته دارد در ازای حفظ دختر پنهانی خود، راز شیشه گری مورانو را با ساختن تالار آئینه ای از بهترین کریستال های ونیز در کاخ ورسای به لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه می بخشد و از سوی ونیزی ها متهم به خیانت می شود. هنر آئینه کاری دیوارهای کاخ ورسای، اگر چه توجه تمام اروپا را به خود جلب می کند اما لوئی چهاردهم هرگز به کورادینو مانین اجازه ی خروج از جزیره را نمی دهد و او به همراه صنعت گران ونیز در خاک اجدادی خود زندانی می شود. چند صد سال بعد لئونورا مانین که با نام خانوادگی کورادینوی هنرمند، تاریخ نیاکانش را به دوش می کشد، زندگی کسالت بار خود را در لندن رها می کند و مصمم به یادگیری هنر اجدادی اش در ونیز می شود. فامیلی مانین، زندگی لئونورا را در مقابل نوادگان رقیبان کورادینو که در مقابل او صف آرائی کرده اند به ورطه ی نیاکان ونیزی اش می کشاند و به این ترتیب سرنوشت لئونورا به طور ناگزیری به گذشته ی کورادینو گره می خورد تا راز خیانت او آشکار شود. لئونورا تکه های پازلی از زندگی گذشته ی کورادینو جمع آوری می کند که از کنار هم چیدن آن ها، تاریخ قابل توجهی که همراه نام فامیل و هم چنین حقیقت گردن بند کریستالی که همیشه با اوست را بیابد. در رمان شیشه گر مورانو، مارینا فیوراتو با مهارت داستانی از زنی امروزی روایت می کند که یک گردن بند شیشه ای او را به واقعیتی تاریخی در زندگی هنرمندان زندانی شده ی ونیزی پیوند می دهد. روایت بسیار زیبائی که بر گذرگاه های آبی ونیز پل می زند و منحصر به فردترین صنعت مورانو را به تصویر می کشد.

lunedì 8 dicembre 2008

Bahman Farzaneh

- ایتالیائی ها كتاب زیاد می خوانند؟
- اصلا؛ مردم ایتالیا هم مثل خیلی دیگر از جاها كتاب زیاد می خرند اما نمی خوانند.
برعكس ایرانی ها كه نمی خرند و نمی خوانند، آن ها می خرند و نمی خوانند...
از گفت و گوی امید روحانی با بهمن فرزانه که در ویژه نامه ی کارگزاران به چاپ رسیده است.

sabato 6 dicembre 2008

L'assedio di Bernardo Bertolucci

در بین شاهکارهای سینمائی برناردو برتولوچی، فیلمی به نام محاصره وجود دارد که در سال هزار و نهصد و نود هشت ساخته شده است. این فیلم، داستان زندگی شاندورآی دختری آفریقائی را بازگو می کند که پس از بازداشت و زندانی شدن همسرش در جریان اشغال کشورشان توسط نظامیان دیکتاتور به ایتالیا مهاجرت کرده است و ضمن تحصیل در رشته ی داروسازی دانشگاه رم در خانه ی آهنگساز انگلیسی الاصلی به نام کینسکی، کار می کند. چندی بعد، موزیسین انگلیسی دل باخته ی شاندورآی می شود و برای جلب توجه او از ملودی های آفریقائی، در ساخت قطعه های کلاسیک اش استفاده می کند، شاندورآی نیز با موسیقی او ارتباط برقرار می کند و به این ترتیب، این موسیقی بی مرز تلفیقی تبدیل به زبان مشترک عاشقانه ای میان آن ها می شود. در پایان هنگاهی که شاندورای در یک فضای آرام و مطمئن در کنار کینسکی آرمیده است زنگ خانه به صدا درمی آید و همسر از بند رسته ی شاندورآی پشت در منتظر می ماند و این گونه پایان کاملا باز این فیلم با رفتن شاندورآی به سوی در که با باز شدنش او را از رویا و علاقه جدا می کند و به حقیقت و تعهد پیوند می دهد، شکل می گیرد. محاصره شاهکاری در ستایش موسیقی ست؛ از همان نمای ابتدائی، که چهره ی مردی آفریقائی در حال نواختن موسیقی محلی نشان داده می شود تا آن جائی که بیننده با این موسیقی به ذهنیت شاندورآی راه پیدا می کند. و بدون شک فیلمی در ستایش معماری ست؛ همان علاقه ای که فضای اکثر کارهای بزرگ برتولوچی را می سازد و این بار در خانه ی سه طبقه ای با راه پله ی طرح مارپیچی که خاص معماری اصیل ایتالیائی ست، تجلی می یابد....

giovedì 4 dicembre 2008

Venezia va sott' acqua




ایتالیا این روزها آب و هوای بارانی و سردی دارد. باران های شدید این چند روز ایتالیا خیابان های ونیز را به زیر آب برده است. عکس ها از آندره آ پاتارو. عکاس خبری تایمز آنلاین.

martedì 2 dicembre 2008

Le avventure di Pinocchio

بیست و چهارم نوامبر، سالروز تولد کارلو لورنتزینی خالق یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت های داستانی جهان بود. کارلو که به خاطر سپری کردن سال های زیادی از عمرش در کولودی، زادگاه مادرش - که نام دهکده ای در توسکانی ست - به کارلو کولودی معروف است در سال هزار و هشتصد و بیست و شش در یک خانواده ی پرجمعیت فیورنتینائی در فلورانس به دنیا آمد. مادرش آنجلینا اورتزالی معلم سرخانه ی یکی از خانواده های اشرافی فلورانس و پدرش دومنیکو لورنتزینی، سرآشپز همان خانواده ی نجیب زاده بود. کارلو برخلاف توقع نجیب زاده های جینوری که مخارج او را برای تحصیل در رشته ی الهیات می پرداختند، هرگز کشیش نشد و پس از فارغ التحصیلی در یک کتاب فروشی آغاز به کار کرد و بعدها تبدیل به یک روزنامه نگار لیبرال شد که نسبت به تعالیم کلیسا اعتقادی نداشت. در هفتم جولای هزار و هشتصد و هشتاد و یک، کارلو اولین قسمت ماجراهای پینوکیو را به صورت پاورقی در روزنامه ای برای کودکان به چاپ رساند که داستانش با تبدیل شدن پینوکیو به الاغ پایان می گرفت. مدتی بعد، این داستان به دلیل استقبال غیر منتظره ی خوانندگان کم سن و سالش با نام "ماجراهای پینوکیو، داستان یک آدمک چوبی" به صورت کتاب درآمد که پایانش با تبدیل شدن پینوکیو به یک پسر واقعی تغییر یافت. این کتاب توسط یکصد و هشتاد و شش ناشر داخلی چاپ و به دویست و شصت زبان دنیا ترجمه است. دست نوشته های کارلو از طرف خانواده ی او هدیه و در کتابخانه ی ملی مرکزی فلورانس نگهداری می شوند...

- کارلو در کودکی به خاطر شیطنت و علاقه اش به الاغ ها، از مدرسه اخراج می شود و در دهکده ی کولودی نزد خاله اش دوره ی مقدماتی را می گذراند، به همین خاطر است که در کتاب او مدرسه جائی ست که پینوکیو از آن می ترسد و هر کسی که بازیگوشی کند به الاغ تبدیل می شود.

- کارلو خالق شخصیت های دمدمی مزاج و فس فسو، تا پایان سال هزار و هشتصد و هفتاد و پنج با بسیاری از روزنامه ها و مجلات همکاری می کند، او چندین رمان و نمایش صحنه ای هم می نویسد که هیچ کدام از آن ها به اندازه ی پینوکیو برای او معروفیت و اعتبار به ارمغان نمی آورند.