venerdì 28 agosto 2009

La giornata d'uno scrutatore
یک روز ناظر انتخاباتی ایتالو کالوینو، داستان خیلی بلندی نیست، اتفاقات چندانی در آن نمی افتد و بیشتر برپایه ی تفکرات شخصیت اصلی داستان بنا نهاده شده است؛ شهروندی که در طول انتخابات سال هزار و نهصد و سی و پنج وظیفه ی نظارت در یک حوزه ی انتخاباتی مستقر در منطقه ی کوتولنگوی شهر تورینو به او محول شده است. یک روز ناظر انتخاباتی هم یک داستان است، هم نوعی گزارش خبری درباره ی انتخابات در کوتولنگو و هم نوعی مقاله علیه یکی از مضحک ترین جنبه های دموکراسی و هم نوعی مراقبه ی فلسفی درباره ی این که پذیرش رای از ناقص العضوها و افلیج ها چه معنایی دارد. ولی بیشتر از هر چیز دیگر مراقبه ی شخصیت اصلی داستان - امریگو اورمئا - است که یک روشنفکر کمونیست است. راوی داستان، تاریخ نگاری است که دنیا را در کوتولنگو متجلی می یابد و سعی دارد انگیزه های عملکرد تاریخی و سایر انگیزه های برآمده از اعماق پنهانی وجود انسان ها را حفظ کند. کالوینو این کتاب را در سال هزار و نهصد و شصت و بر اساس تجربه ی شخصی خود به عنوان ناظر انتخابات در یکی از مذهبی ‌ترین مناطق ایتالیا نوشته است و برای نوشتن این داستان کوتاه بیش از ده سال وقت صرف کرده است. افراد و اتفاقات موجود در این کتاب بر اساس تجربه های شخصی‌ کالوینو هستند و او در اکثر این صحنه‌ ها حضور داشته است. کالوینو می گوید: فرصت انتصابم به عنوان ناظر انتخاباتی در منطقه ی کوتولنگو در سال شصت و یک به من داده شد. تقریبا دو روز را در آن جا گذراندم و تصاویری که در برابر چشمانم رژه می رفتند تصاویر بخت برگشتگانی بودند که به خاطر آن ها کمدی رای دادن به وسیله ی پدر روحانی یا خواهران راهبه برگزار می شد. نتیجه اش این شد که برای سال ها از نوشتن محروم ماندم. مجبور شدم منتظر بمانم تا تصاویر از من فاصله بگیرند و در ذهنم کم رنگ شوند تا هم چنان به اندیشه هایم و به معانی ای که از آن تصویرها نشات می گیرند هم چون تداوم امواج یا دایره های هم مرکز مجال پخته شدن دهم...

mercoledì 26 agosto 2009

La Confessione
- سیاست وادی جذابی است برای آن ها که دوستش دارند. من به این علاقه احترام می گذارم اما زمانی این علاقه برایم نفرت انگیز می شود که می بینم مردم را به مسلخ تفتیش عقاید می برند. من هیچ وقت به این مسئله تن ندادم. من مردی نیستم که طاقت شکنجه داشته باشم اما نمی گذارم که به اسم من تاریخ را شرمنده کنند. قاضی دادگاه دو بار از من درباره ی آن چه گفتم سوال کرد. دفعه ی اول وکیل من با استناد به تمام مفاد قانونی ثابت کرد که من حرکتی علیه منافع ملی انجام ندادم. اما دفعه ی دوم خودم با قاضی حرف زدم. برایش توضیح دادم که مردم دیگر از این روند خسته اند و دلشان نمی خواهد با هم وطنان مسیحی و ارمنی مشکلی داشته باشند. من دلم نمی خواهد وقتی در خیابان راه می روم مردم مرا به چشم یک نویسنده ی بی اعتنا به تاریخ بنگرند. قاضی به این هم اعتنایی نکرد. من هنوز هم معتقدم نمی توان تمام ردپاهای روی برف را پاک کرد. اگر هم بتوان این کار را انجام داد با ردپای خودت چه می خواهی بکنی؟

- بخشی از گفت و گوی اورهان پاموک با مجله ی گراناتا

lunedì 24 agosto 2009

Il Dittatore e il Bianco Visitatore
خوشا به حال آنان که گرسنه و تشنه ی عدالت اند، زیرا که اعدام خواهند شد.
پیرجورجو بلوکیو

دیکتاتوری بود که مردان و زنان کشورش را به زندان می انداخت، شکنجه شان می کرد و آنان را می کشت. روزی اعلام شد که رهبر انسان های پاک سرشت به دیدن او می آید. از آن جایی که این رهبر بزرگ خیلی قدرتمند بود، دور دنیا سفر می کرد و هر جا که قدم می گذاشت مردم می دویدند تا او را ببینند، دیکتاتور باید به عالی ترین وجه برای استقبال از او تدارک می دید. همه ی شکنجه گران را کشت تا نگویند شکنجه ای در کار بوده است. تمام مادران فرزند از دست داده را کشت تا نگویند فرزندان شان مفقود شده اند. همه ی زندانیان را کشت، تا نگویند زندان ها پر از آنان بوده است، و شهر را پر از نوارهایی کرد که روی آن ها شعارهای خوش آمد گویی وجود داشت. اما شب پیش از دیدار نخوابید. می دانست که رهبر انسان های پاک سرشت خوب و بد را می شناسد و آمده است تا سرزنشش کند و در برابر دیگران حرف های وحشتناکی درباره ی او بزند و از جنایات او پرده بردارد. بنابراین صبح روز استقبال در فرودگاه فوق العاده عصبی بود. به جای یونیفورم همیشگیش که نقش و نگار خنجر و اژدها داشت، یک دست کت و شلوار رسمی خاکستری پوشید، کراوات زد، و به جای ژنرال های غولتشن اش تعدادی از خواهران روحانی را جزو همراهان خود کرد. هر یک از خواهران روحانی بچه ای به بغل داشتند، زیرا رهبر انسان های پاک سرشت، خیلی مشکل پسند بود. میهمان که سر تا پا سفید پوشیده بود از یک هواپیمای سراسر سفید پیاده شد، زمین و بچه ها را بوسید؛ به دیکتاتور سلام کرد و به اتفاق هم از خیابان های شهر گذشتند. مردم هلهله کردند و برایشان کف زدند، چون اگر کسی این کار را نمی کرد با باتوم دمار از روزگارش درمی آوردند. وقتی که به آپارتمان دیکتاتور رسیدند، رهبر انسان های پاک سرشت در را قفل کرد و گفت: بد نیست چند کلمه ای با هم گپ بزنیم. دیکتاتور لرزید. لحظه ی سرنوشت ساز فرا رسیده بود. نزدیک بود زانو بزند و تقاضای بخشش کند که میهمان سفیدپوش گفت: از این کشور خوشم آمده، کشور آرامی است. دیکتاتور گفت: بدک نیست. - به نظر می رسد که اوضاع و احوال مردم خوب است. - تقریبا همین طور است، البته هستند کسانی که می نالند اما... - در کشور من هم همین طور، به هر حال هستند کسانی که همیشه می نالند. - حقیقت این است که؛ به همین دلیل مجبور شدم که... - مجبور شدید که چه؟ - مجبور شدم مداخله کنم. - دلیل آن را می فهمم. دیکتاتور تا این جمله را شنید زانو زد. چقدر رهبر انسان های پاک سرشت آدم خوبی بود! و چه درس بزرگی به او داده بود! نه تکفیری در کار بود و نه توهینی، فقط با نیروی گذشت و بخشش به او نشان داده بود که، آه بله! البته که او هم مثل رهبر انسان های پاک سرشت آدم خوب و جامعی می شد. دست رهبر بزرگ و انگشتر و آستین او را بوسید و گفت: دیگر کسی را دستگیر نخواهم کرد. انتخابات را آزاد می کنم. شکنجه را ممنوع می کنم. جوخه های مرگ را برمی چینم. رهبر انسان های پاک سرشت دستش را پس کشید و گفت: مگر دیوانه شده اید؟ وای به حالتان اگر این کارها را انجام بدهید! دیکتاتور شگفت زده شد. وقتی که میهمان سفیدپوش رهسپار شد، دیکتاتور زندانی کردن و شکنجه کردن و کشتن مردم را آغاز کرد، هر چند که دیگر این کارها لذت همیشگی اش را نداشت. با خود فکر می کرد: درست است، دیدارهایی هستند که زندگی انسان را تغییر می دهند.

- دیکتاتور و میهمان سفیدپوش - استفانو بننی
Il Dittatore e il Bianco Visitatore - Stefano Benni -

giovedì 20 agosto 2009

La Libertà
- زمانی که در پاریس بودم دوستی می گفت حاضرست برای اعتراف نکردن به چیزی که اعتقادی به آن ندارد خودش را از پنجره بیرون بیندازد. اما راه دیگری هم وجود دارد. باید نوشت. باید از هر چه حقیقت ست دفاع کرد. تو به چیزی اعتراف کردی که نمی خواستی در قلبت بماند. پس حالا نگران این مسئله نباش. چنین چیزی در قلب تو ریشه نخواهد دواند. آزادی شب نیست که نگران طلوع خورشید باشد مبادا تاج و تختش نباشد و نابود شود. آزادی اسم تمام انسان های این کره ی خاکی است. اسم همه ی فرزندانت را بگذار آزادی تا اگر یکی را از تو گرفتند باز هم آزادی داشته باشی...

- بخشی از نامه ی ميگل آنخل آستورياس به خوان هرناندز رامیرز

domenica 16 agosto 2009

La Domenica31
La festa del caprone یا سور بز یوسا را خواندم. روایت از آن جهت که رشته هائی ناگسستنی بین اسطوره و تاریخ امروز می تند بی نظیر است. سور بز به زندگی رافائل لئونيداس تروخیو مولينا، دیکتاتور شکاک، هوس باز، بد دهن و بد قلق جمهوری دومینیکن می پردازد که با بهره گيری از قدرتی مطلق بر این کشور حکم می کند. در اساطير تمدن اینکا، یکی از تجلیات وحدت و یگانگی میان آنان، رسم قربانی کردن سالانه ی افرادی بود که کاپاکوچا نامیده می شدند. آنان پس از این که توسط روحانیون معبد تقدیس می یافتند در چاله ‌قبرهائی كه مخصوص آن ها ساخته می شد زنده زنده به خاک سپرده می شدند. بدین ترتیب با قربانی شدن آنان، مناسبات سلسله مراتبی اینکاهای مرکز و خاندان‌ عالی ‌تبار دیگر تحکیم می یافت. از آن جایی كه تروخیو نیز با قربانی کردن افراد ميزان وفاداری آنان را نسبت به خود می سنجد، یا به عبارت دیگر گرفتن قربانی باعث ايجاد همبستگی و اتحاد در حکومت نظامی او می شود، آگوستين كابرال يكی از بلند ‌پايه‌ ترين نيروهای حکومت دیکتاتوری که در اواخر حكومت تروخیو بی هیچ توضيحی از دايره ی حكومت او کنار گذاشته شده است؛ با پيشكش بكارت دختر چهارده ساله ‌اش به او قصد دارد يک بار ديگر لطف و توجه وی را به خود جلب كند و خدمات بی‮ شمار خود را به حكومت استبدادی او يادآور شود. اورانيا كابرال که در گير و دار رانده شدن پدر از سيستم قدرت درست مانند يک کاپاکوچا قربانی آرزوی كسب مجدد محبوبيت او در لايه‌ های حكومت شده است، پس از این حادثه وطن را ترک می کند و به مدت سی و یک سال از پدر و خاطرات كشور خود می ‌گريزد، اما سی و يک سال بعد، اورانيا که حالا بخشی از وجدان بیدار یک كشور است، به جمهوری دومینیکن بازمی گردد و در مقابل پدر محتضر خود به واگویه ی خاطرات تلخ گذشته می پردازد. و روایت معکوس یوسا از لحظه های پایانی حکومت یک دیکتاتور به آن جا می رسد که در روز سی ام می هزار و نهصد و شصت و یک، همان کسانی که روزی در رسیدن به قدرت مطلق حکومت استبدادی اش یاری رسانده بودند اکنون در انتظار ماشين حامل اویندتا نقشه ی خود را برای كشتن وی به انجام برسانند. سور بز در فضايی پر از حس بازگشت و تعلیق، زندگی تروخیو - دیکتاتوری که با عنوان بز و در شصت و دو سالگی به روابط جنسی مشغول است - و قربانی شدگان حكومت نظامی وی - مردمانی که به گونه های مختلف سازندگان اسطوره‌ های چند هزار ساله ی تاریخ هستند - را در قالب خرده روایت ‌هائی كه از كنار هم چیدن آن ها چارچوب كلی داستان ساخته می شود، تعریف می کند؛ این روایت که ترکیبی از تخیل و حقیقت در بیان شكسته شدن تدريجی ستون ‌های قدرت يک دیکتاتور است، به خواننده می باوراند که در اين داستان اسطوره‌ ای، قربانی كننده نیز به اندازه ی قربانی شونده قابل ترحم است و دیکتاتور اگر چه برای عينيت بخشيدن به آرزوهايش از حقارت و سرخوردگی ديگران سوءاستفاده می کند، ولی عقوبتی همانند ديگران می یابد و در نهایت فنا می شود...

mercoledì 12 agosto 2009

Comparative History
تاریخ تطبیقی - ۲

:Benito Mussolini
Il Fascismo non è soltanto azione, è anche pensiero. Roma, 7 Agosto 1924
بنیتو موسولینی:
فاشیسم تنها یک کنش نیست، تفکر هم هست. رم، ۷ آگوست ۱۹۲۴

se c'è un paese dove la democrazia è stata realizzata, questo paese, è l'italia fascista. Milano, 1 Novembre 1936
اگر یک کشور باشد که دموکراسی در آن تحقق یافته است، این کشور، ایتالیای فاشیست است. میلان، ۱ نوامبر ۱۹۳۶

martedì 4 agosto 2009

Galileo Galilei
این روزها همه از گالیله حرف می زنند؛ شما چطور؟

ما اعلام می کنیم که شما گالیله، به دلیل چیزهائی که در این محاکمه شرح داده شد و خود شما هم به آن ها اعتراف کردید خود را به این دفتر مقدس تسلیم کرده اید. ما شما را عفو خواهیم کرد با توجه به این که ابتدا شما با قلبی خالص و ایمانی واقعی در حضور ما سوگند بخورید و از اشتباهات و کفرهای خود و هر اشتباه و کفری متناقض با کلیسای‌ کاتولیک و آپاستولیک به شیوه‌ و طریقی که ما تجویز خواهیم کرد ابراز پشیمانی و نفرت کنید. علاوه بر آن‌ برای این‌ که این اشتباه دردناک دیگر تکرار نشود و تخلف شما نیز کاملا بی مجازات نماند و شما در آینده بیشتر مواظب باشید و در ضمن برای همگان که از چنین تخلفاتی دوری کنند ما اعلام می کنیم که کتاب مناظره ی گالیلئو گالیله با فرمانی عمومی ممنوع اعلام شود. ما شما را محکوم به تحمل حبس تشریفاتی در این دفتر مقدس می کنیم. از آن جائی که توبه و طلب مغفرت ضروری است ما شما را محکوم به خواندن یک بار در هفته ‌ی متن هفت سرود توبه در سه سال پیش رو می کنیم. ضمنا ما اختیار اداره، اجرا و یا تعلیق همه یا بخشی از مجازات های ذکر شده را برای خود محفوظ نگه می داریم. به این وسیله یا به هر مضمون و صورت دیگری که بعدا به فکر ما برسد. بدین وسیله ما کاردینال های ایتالیا این متن را امضا کرده و رسمی می کنیم...

اعترافات حجاریان هم از تلویزیون پخش می شود

domenica 2 agosto 2009

La Domenica31
تاریخ تطبیقی - ۱

.Benito Mussolini: Chi non è con noi, è contro di noi -
.Roma 24 marzo 1924; da Scritti e discorsi, vol. IV, p. 81 -

- بنیتو موسولینی: هر که با ما نيست، بر ماست.
- رم ۲۴ مارچ ۱۹۲۴؛ از یاداشت ها و گفتگوها، جلد ۴، صفحه ی ۸۱.

.Senza sforzo, senza sacrifìcio e senza sangue nulla si conquista nella storia -
.da Scritti e discorsi, vol. V, p. 444 -

- بدون زور، بدون قربانی و بدون خون هیچ چیز در تاریخ تصاحب نمی شود.
- از یاداشت ها و گفتگوها، جلد ۵، صفحه ی ۴۴۴.