mercoledì 30 settembre 2009

Arriva l'autunno
بی حساب امروز که نمی دانم آخرش چه می شود، سه روز تمام است که ابرهای تیره ی توسکانی در پرسه زدن های شبانه شان به این کوچه می رسند و می بارند و پائیز هر بار از سر دستپاچگی و اضطراب، دلواپسی های زرد و نارنجی اش را زیر بلوط های برهنه ی این خیابان جا می گذارد و شب شیروانی خانه، پناه سینه سرخ ها و سنجاقک های سبز آواره ای می شود که فصل برگریز را باور ندارند. بی حساب امسال که هنوز آبان نرسیده پائیز از در و دیوار کوچه می بارد، سه برگریز کامل است که وقتی باران می گیرد، بادام های کوهی می رسند و شاه بلوط های خیس می ریزند و سبزه قباها و سنجاب ها می آیند و جمع شان می کنند و در بی صدائی سیال شب، صدای شکسته شدن بادام و شاه بلوط های وحشی از لای درخت های سالخورده ی این خیابان شنیده می شود. شب بارانی دیگری فرا می رسد و جای تو خالی ست. بی تو در فصل خیس خاطره می مانم و این درد کمی نیست.

lunedì 28 settembre 2009

L'onda Verde

giovedì 24 settembre 2009

Elio Vittorini

گفتگو در سيسيل نوشته ی اليو ويتورينی یکی از رمان های برگزيده ی ادبيات ايتاليا، در قرن بيستم است. این کتاب که در سال هزار و نهصد و چهل و یک توسط انتشارات بومپیانی در میلان به چاپ رسید، پس از مدت کوتاهی نایاب شد. ویتورینی در کتاب گفتگو در سيسيل مانند کتاب اول خود، میخک سرخ، فضای سياسی و فرهنگی جنوب ایتالیا - که به خاطر فقر شدید و وجود باند مافيا زبانزد خاص و عام است - را به تصویر می کشد. راوی داستان که در آن سال ها دچار شوری انتزاعی بوده - و ویتورینی نقش فاشیسم را در برانگیختن این هیجانات کاذب پررنگ می داند - پس از دريافت نامه ای از پدرش که با زن دیگری ازدواج کرده، تصميم می گيرد که پس از پانزده سال دوری، به زادگاهش سيسيل برگردد. در بازگشت راوی داستان به سیسیل، او با تيپ های متفاوت و ناهمگونی از مردمان طبقات مختلف آشنا می شود و ويتورينی به زیبائی تفاوت های فرهنگی و اقتصادی دو ناحيه ی شمال و جنوب این كشور را بازگو می کند. او پس از رسیدن به سيسيل به دیدار مادرش می رود و از این فصل کتاب تا پایان آن، زندگی این روشنفکر ایده آلیست با بازگوئی و یادآوری خاطرات سال های گذشته و گفتگو با مادرش تعریف می شود. گفتگو در سيسيل تلفیقی از سفر عینی و در عین حال ذهنی خردگرای دل زده ای است که همواره رویای نجات بشريت و انسانیت از دست رفته را در سر می پروراند. انسانی که هیچ گونه آرزویی ندارد و صحبت کردن با معشوقه اش را با ورق زدن کتاب یکی می داند...

martedì 22 settembre 2009

giornata di lutto nazionale
دیروز مراسم رسمی خاکسپاری سربازان ایتالیائی با حضور رئیس جمهور، نخست وزیر، خانواده ها و گارد افتخار هنگی که سربازان کشته شده در حادثه ی بمب گذاری انتحاری کابل عضو آن بودند، انجام گرفت. مرگ گروهی این سربازان، برای ایتالیائی ها واقعه ای تکان دهنده بود که رسانه های خبری و شبکه های تلویزیونی به طور گسترده ای به آن پرداختند. دردناک ترین صحنه برای تمام ایتالیائی ها، لحظه ای بود که رئیس جمهور ایتالیا دست های خود را بر روی هر یک از تابوت ها می گذاشت و می گریست. حدود شش روز از کشته شدن پسران ایتالیا در خاک افغانستان می گذرد، اما ایتالیا هنوز از شوک این حادثه بیرون نیامده است.

- تصاویر بازگشت سربازان کشته شده ی ایتالیائی از کابل به رم

domenica 20 settembre 2009

La Domenica33
- هميشه فکر می كردم كه لازم نيست ادبيات را با سياست، ترکیب كرد. نويسنده قطعیت، و سياستمدار نسبيت را نشانه می گيرد؛ تنها ديكتاتورها هستند که قطعیت و نسبيت را، همراه هم نشانه می گيرند...

- آلبرتو موراويا، هنگام رد پیشنهاد نامزدی مجلس سنا

venerdì 18 settembre 2009

La Protesta
تجمع اعتراض آمیز مقابل سفارت ایران در رم
- تصاویر بیشتر در سایت بی بی سی فارسی

mercoledì 16 settembre 2009

Vargas Llosa
- سال هزار و نهصد و هفتاد و پنج بود که به مدت هشت سال به جمهورى دومينيکن رفتم؛ در آن جا بر اساس رمان کاپيتان پانتوخاى من داشتند فيلم مى‌ ساختند. آن جا ايده‌ اى به ذهنم رسيد که رمانى بنويسم با زمينه ‌اى تاريخی، که پروژه ای طولانی بود. بار‌ها به جمهورى دومينيکن رفتم و روزنامه‌ هاى آن جا را خواندم و با خیلی ‌ها مصاحبه کردم؛ با قربانيان و آدم هاى بى طرف و همکاران خود تروخيو. به نظرم، اين کتاب درباره ی تروخيو است ولى اگر درباره ی يک ديکتاتور بنويسى در واقع درباره ی همه ی ديکتاتور‌ها و همين طور درباره ی استبداد نوشته‌ ای. در واقع، من فقط درباره ی تروخيو ننوشتم بلکه درباره ی شخصيتى نمادين نوشتم و همچنین موضوع استبداد که بسيارى از دیگر کشور‌ها تجربه اش را دارند. من وقتى در سال‌ های هزار و نهصد و پنجاه در دانشگاه بودم، آمريکاى لاتين پر از ديکتاتور بود. تروخيو به دليل فساد و بريز و بپاش و سياه بازى ‌هايش شخصيتى نمادين بود؛ او به مرحله ی افراط رسيده بود که براى بسيارى از ديکتاتور‌هاى آن زمان امرى عادى بود. ديکتاتور‌ها مانند فجايعى نيستند که به طور طبيعى و خود به خود به وجود آمده باشند، من مى خواستم اين موضوع را توضيح بدهم که چگونه ديکتاتور‌ها از همکارى افراد بسيارى به وجود مى‌ آيند و بعضى وقت‌ ها از همکارى قربانيان شان. سه سال تجربه ی من در زمينه ی سياست خيلى خوب به من آموخت که چگونه ميل به کسب قدرت سياسى مى ‌تواند ذهنیت آدم و اصول و قواعد را به نابودى بکشاند، و آدم‌ ها را به هيولا‌هاى کوچکى مبدل کند.

- بخشی از گفت و گوی یوسا با خبرنگار نشریه ی آبزرور درباره ی رمان سور بز

lunedì 14 settembre 2009

La Censura

مصوبه ی اهداف و سیاست ها و ضوابط نشر کتاب
بند ب - حدود قانونی - که در تاریخ بیستم اردیبهشت شصت و هفت در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده است:
الف‌ - تبلیغ‌ و ترویج‌ و انکار مبانی‌ دین‌.
ب‌ - ترویج‌ فحشاء و فساد اخلاقی‌.
ج‌ - برانگیختن‌ جامعه‌ به‌ قیام‌ علیه‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ و ضدیت‌ با آن‌.
د - ترویج‌ و تبلیغ‌ مرام های گروه های‌ محارب‌ غیرقانونی‌ و فرق‌ ضاله‌، هم چنین‌ دفاع‌ از نظام‌ سلطنتی‌ و استبدادی‌ و استکباری‌.
ه - ایجاد آشوب‌ و درگیری‌ میان طوایف‌ قومی‌ و مذهبی‌ و یا اخلال‌ در وحدت‌ جامعه‌ و تمامیت‌ ارضی‌ کشور.
و - تضعیف‌ غرور ملی‌ و ایجاد روحیه‌ ی خودباختگی‌ در برابر فرهنگ‌ و تمدن‌ و نظامات‌ استعماری‌ غربی‌ یا شرقی‌.
ز - تبلیغ‌ وابستگی‌ به‌ یکی از قدرت های‌ بزرگ جهانی و ضدیت‌ با خط‌ مشی‌ و بینش‌ مبتنی‌ بر حفظ‌ استقلال‌ کشور. تبصره ی‌ ۱ - ملاک‌ منع‌ در حکم‌ به‌ اخلال‌ به‌ مبانی‌ اسلام‌ و حقوق‌ عمومی‌ اضلال‌ در مورد کتب‌ مضله‌ تأثیر و فعلیت‌ است‌. تبصره‌ ی ۲ - موارد ذیل‌ از شمول‌ بندهای‌ مذکور در حدود قانونی‌ خارج‌ است‌:
الف ‌- کتب‌ تحقیقی‌ و علمی‌ در زمینه‌ ی مکاتب‌ الحادی‌ و غیر آن‌ که‌ فاقد موضع ‌گیری‌ تبلیغی‌ و ترویجی‌ باشد.
ب‌ - تبیین‌ مسائل‌ مورد نیاز جامعه‌ در زمینه ‌های‌ اخلاقی‌ و جنسی‌ به دور از تحریک‌ و ابتذال‌ و به‌ شیوه های علمی‌ جهت‌ آموزش‌ و شناخت‌ و نیز وقتی‌ که‌ در کتب‌ ادبی‌ ترسیم‌ و بیان‌ صحنه‌ های‌ غیراخلاقی با رعایت ‌عفت قلم‌ و بیان‌ غیرمحرک‌ و شهوانی‌ به‌ منظور انتقال‌ پیامی‌ مثبت‌ و عبرت آور اجتناب ‌ناپذیر باشد.
ج‌ - طرح‌ اشکالات‌ و انتقادات‌ و بیان‌ نارسائی ‌ها در جمهوری‌ اسلامی‌ جهت‌ ریشه ‌یابی‌ و شناخت‌ دقیق ‌تر مسائل‌ و دستیابی‌ به‌ راه‌ حل های‌ مناسب‌ و سازنده‌ با بیان‌ استدلالی‌ و اصلاح ‌طلبانه،‌ بدون‌ توهین‌ و افترا.
د - طرح‌ و نقل‌ افکار و گفتار و مواضع‌ فکری‌ و عملی‌ مخالفان‌ انقلاب‌ و نظام‌ به‌ منظور بررسی‌ محققانه‌ و عالمانه‌ ی آراء و اندیشه ‌های‌ آنان‌.
ه - کتب‌ علمی‌ و عقیدتی‌ که‌ محرک‌ احساسات‌ منفی‌ و بر هم‌ زننده ی اساس‌ وحدت‌ در میان‌ اقوام‌ و فرق مختلف‌ کشور نباشد.
و - نقد و نفی‌ آداب‌ و سنن نادرست و انحرافی‌ به‌ قصد اصلاح، و بدون‌ شائبه‌ های‌ سیاسی‌ و استعماری.
تبصره‌ ی ۳ - انتشار کتب‌ موضوع‌ ماده‌ ۳ و کتب‌ دیگر، در صورتی‌ که‌ آثار منفی‌ ناشی‌ از مطالب‌ مندرج‌ در آن ها با افزودن‌ مقدمه‌ و توضیحات‌ محققانه‌ برطرف‌ شده‌ باشد بلامانع‌ خواهد بود.

giovedì 10 settembre 2009

La Libertà2
- La libertà non è una cosa che si possa ricevere in regalo. Si può vivere anche in un paese di dittatura ed essere libero, ad una semplice condizione... basta lottare contro la dittatura. L’uomo che pensa con la propria testa è libero. L'uomo che lotta per ciò che egli ritiene giusto è libero. Per contro si può vivere nel paese più democratico della terra, ma, se si è interiormente pigri ed ottusi, servili, non si è liberi; Malgrado l’assenza di ogni coercizione violenta, si è schiavi. Questo è il male, non bisogna implorare la propria libertà dagli altri. La libertà bisogna prendersela, ognuno la porzione che può.

- vino e pane - Ignazio Silone

- آزادی چیزی نیست که بشود آن را هدیه کرد. می شود در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود، با یک شرط ساده... کافیست که علیه دیکتاتور مبارزه کرد. مردی که با مغز خود فکر می کند آزاد است. مردی که به خاطر آن چه بر حق می داند مبارزه می کند آزاد است. برعکس می شود در آزادترین کشور روی زمین زندگی کرد، اما، اگر انسان ذاتا کاهل، دیرفهم و نوکرمآب باشد، آزاد نیست؛ و با وجود نبود هر گونه اجبار شدید، باز هم برده است. و این بد است، آزادی را نباید از دیگران گدائی کرد. آزادی را باید به دست آورد، هر کس به اندازه ای که در توانش است.

- نان و شراب - اینیاتسیو سیلونه

martedì 8 settembre 2009

La guerra della fine del mondo

رمان تاريخی جنگ آخرالزمان، چهارمين اثر داستانی يوسا که در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک منتشر شد، با الهام از رويدادی در اواخر قرن نوزده میلادی در برزيل شکل گرفته است. در اين داستان گروهی از تهيدستان عليه حکومت دست به شورش می زنند. در ابتدا کشيشی افراطی که به وکيل شهرت دارد در ميان حاشيه نشينان پيروان بسياری می يابد و همان ها هستند که در پی شورش و محاصره ی شهر توسط نيروهای حکومت مدت ها مقاومت می کنند. يوسا در اين رمان به تمايل انسان ها به خشونت آرمانی، افراطی گری، فاجعه آفرينی و واکنش های غیرعقلانی می پردازد اگرچه بر اين باور است که نويسنده بايد از اندرزگوئی و نصیحت گری بپرهيزد و هدف های هنری را قربانی تبليغات ايدئولوژيک نکند...

domenica 6 settembre 2009

La Domenica32
یکی دیگر از داستان های جذابی كه در رده ی ادبیات سیاسی نفوذ و سلطه ی دیكتاتوری را در خلوت ‌ترین گوشه ی ذهن مردم اروپای شرقی به تصویر می کشد، سرزمین گوجه ‌های سبز هرتا مولر است. سرزمین گوجه های سبز داستان تمام عیاری است از بی اعتمادی و خفقانی كه حكومت توتالیتر چائوشسكو برای مردمان رومانی به ارمغان آورده است و توسط نویسنده ای روایت می شود که همراه دیگر نویسندگان آرمان گرا سال ها برای رسیدن به آزادی بیان در حكومت دیكتاتوری کمونیسم تلاش کرد، اولین مجموعه داستانش به خاطر رضایت ندادن به سانسور اثرش تا سال ها اجازه ی چاپ نگرفت و پس از سخنرانی اش در نمایشگاه كتاب فرانكفورت علیه حكومت رومانی ممنوع الكار شد و تحت فشار شدید دولت قرار گرفت و بالاخره به آلمان مهاجرت كرد. این کتاب، سرگذشت گروهی دانشجوی معترض لهستانی است كه در دوره ی دیكتاتوری نیكلای چائوشسكو، سرزمین خود را ترک می ‌كنند و به بخارست پناهنده می‌ شوند؛ غافل از این كه حتا در آپارتمان های تاریک و كثیف منطقه ی فقیرنشین شهر هم از سایه ی سنگین دولت رومانی در امان نیستند؛ ترزا، ادگار، كورت و گئورگ و البته لولا، همگی سرخورده از آن چه كه رویاهای ‌شان را فرو ریخته است، به انزوا کشیده می شوند: گئورگ به کشور دیگر پناهنده می ‌شود، كورت خودش را در آپارتمانش حلق ‌آویز می ‌كند و ادگار و ترزا، سرنوشتی همانند کورت می یابند و داستان به گونه ای ناتمام به پایان می رسد. طاهر بن جلون نویسنده ی مراکشی تبار و دارنده ی نشان لژيون دونور در مراسم جایزه ی ایمپک دابلین، در لحظه ی اهدای جایزه به هرتا مولر گفت: در واقع این كتاب داستانی ندارد، بلكه تاریخ شفاهی جوانانی است كه زندگی خود را حلق ‌آویز كردند تا شاید كمی آسوده شوند و این عین حقیقت است.

The Land Of Green Plums - Herta Müller -

mercoledì 2 settembre 2009

verme disicio
در بین تمام جانورانی که لای صفحات کتاب ها زندگی می کنند، کرم دیسیچو یقینا از بقیه مخرب تر است. هیچ یک از همتایان اش با او برابری نمی کنند. حتا ساس مایوفاگا که حروف بزرگ را می خورد. یا بید، حشره ی کوچکی که دوتائی ها را با ترجیح "Emme" اِم و "Enne" اِن می خورد و برای خوردن کلماتی مانند "Nonnulla" و "Mammella" حریص است. موریانه ی نقطه گذاری هم تا اندازه ای دردسر ساز است. یا موریانه ی دوبلینو که نقطه ها و ویرگول ها را می جود و باعث به وجود آمدن دوره ی مشهور حرافی سیل آسا می شود که همانا دوره ی زجرکشی و لذت بری از کار حروف چین و بحث و جدل منتقدین است. عنکبوت تک فعلی بسیار کمیاب است. از آن جهت به این نام خوانده می شود که تنها از فعل اقتباس کردن تغذیه می کند. این عنکبوت حالا تنها در متون کهن حقوقی یافت می شود، چرا که فعل یاد شده بسیار تاریخ مصرف گذشته است و اندک نمونه هایی از آن را که دوباره پیدا شده اند هم عنکبوت ها تار و مار کرده اند. هنوز می خواهم به دو جانور کتابخانه ای که بسیار متعارف اند اشاره کنم: شپش وجه التزامی و پشه ی حذف کننده. اولی تمام ضمایر شخصی وجه التزامی را با ترجیح ضمیر اول شخص جمع می خورد. ظاهرا تعدادی از مقالات روزنامه هایی که پر از اشتباهات دستوری اند را همین شپش های وجه التزامی چپاول کرده اند. حداقل این را روزنامه نگاران می گویند. پشه ی حذف کننده "E" آخر فعل هایی مانند "Amare" دوست داشتن، "Nuotare" شنا کردن، و "Passeggiare" قدم زدن را می مکد. در قرن هشتم میلیون ها نمونه ی آن وجود داشت ولی حالا گونه ی آن بسیار کاهش یافته است. ولی همان طور که در آغاز گفتیم بین تمام جانوران کتابخانه ای کرم دیسیچو یا کرم سوداگر مطمئنا از همه زیان بارتر است. او ضربه اش را حدود پایان داستان وارد می کند. کلمه ای را برمی دارد و آن را به جای کلمه ی دیگری می گذارد و این آخری را به جای کلمه ی اول داستان قرار می دهد. این ها حداقل جابجائی اند. گاهی اوقات کافی ست که ابتدا سه کلمه یا کرم کلمه خور را جا به جا کند که نتیجه ی آن روشن است. داستان کاملا ویران کننده ی خود را از دست می دهد و تنها بعد از یک بررسی خبیثانه امکان دوباره ساختن آن، همان طور که بود وجود دارد. این گونه است که کرم دیسیچو دست به کار می شود. ما نمی دانیم که این کار به خاطر غریزه ی طبیعی اوست یا به خاطر نفرت اش از ادبیات. تنها توصیه ای که می توانیم به شما بکنیم این است: هرگز گذرتان، حتا به طور تصادفی، به صفحه ای که چهار کرم دیسیچو از آن عبور کرده اند نیفتد.

- کرم دیسیچو - استفانو بننی
Il Verme Disicio - Stefano Benni -