lunedì 30 novembre 2009

La famiglia mafiosa dei fratelli giuseppe e silvio
سیلویو برلوسکونی در جریان گردهمائی حزبی در ساردنیا، اعلام کرد که می خواهد نویسندگان فیلم‌ ها و کتاب ‌های ضدمافیائی را خفه کند. وی از اتهاماتی عصبانی است که او را به عنوان هم پیمان با مافیا، معرفی می‌ کند. آقای نخست وزیر از نویسندگان آثار ضدمافیائی مانند نويسنده ی مجموعه ی تلويزیونی اختاپوس، به دلیل خدشه وارد کردن به وجهه و حیثیت ایتالیا انتقاد کرد. او گفت: اگر من متوجه شوم که نویسنده ی این مجموعه ی تلويزیونی چه کسی است سوگند یاد می‌ کنم که او را خفه کنم. در یک اطلاعیه ی خبری که سریعا از سوی دادستان فلورانس تکذیب شد، آمده بود که علیه برلوسکونی و دل اوتری تحقیقاتی جریان داشت که دلیل آن مشارکت احتمالی آن ها در حملات مرگبار سازمان مافیا در سال های نود و دو و نود و سه بود. گاسپاره اسپاتوتزا عضو سابق مافیا شهادت داده بود که او و دل اوتری تماس‌ های مستقیمی با جوزپه گراویانو، سرکرده ی باند مافیا داشتند...

sabato 28 novembre 2009

Via studenti di Teheran

نامگذاری خیابانی در شهر سالمی سیسیل به نام دانشجویان تهران، از موضوعاتی ست که وبلاگ ها و وبسایت های ایتالیائی بسیاری به آن پرداخته اند. قرار بود ويتوريو ازگاربی، شهردار سالمی، در حمايت از نقش جوانان و دانشجويان ایرانی در اعتراضات خیابانی پس از انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم ژوئن، خیابانی در سالمی را به نام دانشجويان تهران نامگذاری كند. اين نامگذاری، بیست و هفتم نوامبر با نزدیک شدن به روز دانشجو در ميدان مرکزی این شهر در جزيره ی سيسيل انجام گرفت و نام يكی از خیابان های منتهی به این میدان خیابان دانشجويان تهران شد. یکی از وبلاگ نویس ها در این رابطه می نویسد: سالمی پایتخت ِ پیش از رم ِ ایتالیا، پیش از رم یکی از خیابان های شهر را به دانشجویان تهران اهدا خواهد کرد و این، امروز و تا آن جا که ممکن ست در تقابل با دیکتاتور احمدی نژاد خواهد بود.

Via studenti di Teheran -

martedì 24 novembre 2009

Il marchese di Roccaverdina
ماركى ِ روكاوردينا، اشراف ‏زاده ی قدرتمند سیسیلی دلباخته ی دختر فقير شانزده ‏ساله‏ اى به نام آگريپينا سولمو می شود و او را به عنوان خدمتکار به قصر خود می آورد. ماركى به دليل توجه و علاقه ی بی حد و اندازه اش به آگريپينا - که زیر دست دایه گراتزیا به انجام امور قصر می پردازد - تصمیم به ازدواج با او می گیرد اما سنت های دست و پاگير طبقه ی اشراف که در این داستان خاص در قالب شخصیت بارونس، عمه ی مارکی متجلی می شود، مانع از انجام این خواسته می گردد. ماركى برای رهائی از فشارهای خانواده اش، از مباشر خود روكو مى ‏خواهد كه با دخترک ازدواج كند و آنان را سوگند می دهد كه به او خيانت نكنند. بدین ترتیب آگريپينا هر روز به ‏بهانه ی ديدن گراتزيا به قصر مى ‏رود و تمام روز را در کنار ماركى مى ‏گذراند اما پس از چندی، مارکی درمی یابد كه آگريپينا و روكو به هم علاقمند شده ‏اند و تصميم می گيرد كه مباشرش روكو را به قتل برساند. این خلاصه ای از کتاب لوئيجی كاپوآنای سیسیلی ست که ذهنیت خواننده را برای برون رفت از عذاب وجدانی كه در نتیجه ی يک جنايت پدید آمده است، همراه شخصیت اصلی داستان خود می کند. شخصیتی که قربانی چنبره ی پنهان سرمايه ‌داری ست و قادر نیست تا خود را از زیر سايه ی سنگین نظام پدرسالاری، رها سازد. شخصیتی که با تمام شقاوت و بی رحمی اش، مانند راسكلنيكوف جنايت و مكافات قابل ترحم ست و كاپوآنا به خوبی توانسته است محكومیت او در فضایی که میراث اجدادی اش است را به تصویر بکشد. این کتاب اگر چه گاهی وارد لحظه های ديرفهمی برای خواننده ی غیرايتاليائی می شود، اما به تمامی نفوذ و سلطه ی مافيا در ناحیه ای که نامش با جرم و جنايت يكی شده است را به نقد می کشد؛ منطقه ای که برای رهائی مردمانش از مافیای اسلحه و کوکائین، ناگریز از یک بازسازی درونی ست.

- به گمانم عشق و جنایت در سیسیل ترجمه ی بهمن فرزانه از کتاب ماركى ِ روكاورديناست.

mercoledì 18 novembre 2009

Foglie Rosse

به گیاه،
به گیاه نارَسته از اسارت خاک، که وجودش تسلی دهنده ی ابرهای سیاه پوش است.

پائیز توسکانی سرخ است؛ آن قدر که این سرخی وقتی از پس ابرهای آسمان آبرنگی نوامبر، باران تند یکریزی می بارد و آدم ها را پشت پرده ی شفافی از مه و آب محو می کند، هم پیداست. آن قدر که حافظه ی سرد نوامبر، از این همه سرخی جامانده بر سنگفرش خیابان، آکنده از بوی برگ و خیسی خاطراتی می شود که زمان را در این شهر کهنه ی پر از سفال سرخ و مرمر سفید و تاریخ و رنسانس، متوقف می کند. حالا من از ته این ورطه ی سرخی که همه ی فکر و ذهن و نگاه و باورم به فصل پائیز را در خود فرو می برد و مرا به فصل ناشناخته ی رنگ و نور مومن می سازد، از نامه هایی حرف می زنم که هرگز برای تو فرستاده نشد. از نامه هایی که آغشته به رنگ سرخ و بوی خیس لحظه های بارانی همه ی این سال هاست، و تو ممکن نیست لحظه هایی را به یاد داشته باشی که هرگز آن ها را حس نکردی...

lunedì 16 novembre 2009

la settimana del libro e dell'autore

اگر کتابخوانی بخش مهمی از هویت فرهنگی یک کشور است و یک شبه به دست نمی آید، پس این "هفته ی کتاب" به چه درد جامعه ی پرادعایی که فرهنگ کتابخوانی ندارد می خورد؟

sabato 14 novembre 2009

Libro Giallo
این چکمه ی آبی ما به غیر از پاستا، مردمان پرحرف و پیتزا، برای رشوه، مواد مخدر و مافیا هم شهرت فراوانی دارد؛ فقط کاشکی این مترجم محبوب من - بهمن فرزانه - که تسلط فوق العاده ای به زبان سیسیل و ساردنیا دارد، کمی به ادبیات جنائی علاقه داشت، تا یکی از مجموعه داستان های جنوب ایتالیا را برای خوره های داستان های پلیسی ترجمه کند.

domenica 8 novembre 2009

La Domenica36

یک ناشر نامشخص ایتالیائی که به نظر می رسد سر به تنش زیادی کرده است، در ازای کسب حق اقتباس کتاب قانون شکنان لارن مارشو از موسسه ی انتشاراتی آرتو خواسته است که نام سیلویو برلوسکونی به فهرست قانون‌ شكنان اين کتاب افزوده شود. این کتاب دویست و چهل صفحه ای که به تازگی در فرانسه انتشار یافته است، به معرفی راهزنان و قانون گریزان بزرگ تاريخ جهان نظیر رابین هود، کلامیتی جین، ژاک مرین و بانی و کلاید پرداخته است. آقای شوالیه علاوه بر مخالفان ایتالیائی اش، منتقدان سرشناس دیگری هم در خارج از کشور خود دارد. یکی از کسانی که به تندی رفتارهای سیاسی و اجتماعی برلوسكونی را مورد انتقاد قرار داد، خوزه ساراماگوست که در روزنامه ی چپگرای ال پائیس، از او با عنوان تهدید و ویروسی که ایتالیا را به سمت مرگ اخلاقی سوق می ‌دهد، یاد کرد. از نظر خوزه ساراماگو افرادی هم چون جوزپه گاریبالدی و جوزپه وردی، کشور ایتالیا را به الگوئی فرهنگی برای تمام اروپا تبدیل کرده بودند. اما برلوسکونی، درصدد از بین بردن تمامی دستاوردهائیست که این افراد طی قرن‌ ها برای ایتالیا به ارمغان آورده اند...

mercoledì 4 novembre 2009

Firenze, Piazza della Repubblica