mercoledì 20 gennaio 2010

La vita è bella
آقا من آدم زندگی در کشورهای درست و حسابی نیستم، یک اعتقاد قلبی مرا به عادت ها و باورهای سنتی این جغرافیای جهان سوم اروپائی پایبند کرده و نمی گذارد که از آن بگریزم. بعد همین می شود که من به جای گذراندن یک آخر هفته ی عالی در کنار خانواده ی پدری، به این فکر کنم که چرا ژرمن ها کافه تیرا ندارند و به جای پنیر و اسپاگتی چرا این همه خردل و سیب زمینی می خورند و چرا با دستشان حرف نمی زنند و به جای شانزده ساعت وراجی درباره ی غذا و سیاست و فوتبال چرا روزی دو ساعت کتاب می خوانند.
یا چرا مثل ایتالیائی ها کلک نمی زنند و به هیچ وجه اهل دور زدن راه های قانونی نیستند و چرا به هرگونه حرکت جمعی که قواعد و قوانین اجتماعی را محترم می شمارد، این همه متعهد اند. و چرا مرکلیته ندارند و چرا مجلس برای نخست وزیرشان قانون مصونیت قضایی تصویب نکرده است و چرا فساد اخلاقی و مالی نخست وزیرشان، بر محبوبیت او تاثیر چندانی ندارد و چرا مردم ژرمن این ها را پاپوش دوزی نشريات و مطبوعات و رقبای سیاسی و روسای قضائی نمی دانند.
من به بی اخلاقی و بی اعتمادی در این کشور عادت کرده ام.
من حفظ منافع خصوصی و ارتباطات شخصی را بر قانون گرایی و عمل به قواعد اجتماعی ترجيح می دهم.
و در انتخابات حزبی به نخست وزیر پوپوليستم که ارزش هایش بر باورهای ضد روشنفکری و خرده بورژوائی تکیه دارد، رای می دهم.
و در همه پرسی ها در ازای خواسته های ساده و وعده وعیدهای های تازه، رای اعتمادم را می فروشم.
و صبح ها لاواتزا می خورم و ایل مانیفستو می خوانم و نمی بینم که دولتم متبوعم با حمله های متعددش عليه آزادی مطبوعات و حذف هرگونه مفهوم لائيک در سياست، هيچ عنصر مشترکی با نظام دموکراسی ليبرال ندارد.
و شب ها لازانیا می خورم و رآی اونو می بینم که حواسم را از خبرهای تازه ی اقامتگاه خصوصی نخست وزیرم در رم و میلان و کومو و ساحل زمرد با فاحشه های گران قيمتی که توسط پروازهای دولتی به آن جا فرستاده می شوند، پرت کنم.
و افتخارم این ست که در پایتخت رنسانس هنری جهان زندگی می کنم.
و پیتزا یکی از پر طرفدارترین غذاهای دنیاست.
و تنها نابغه ی جهان با ضریب هوشی دویست و بیست، لئوناردو دا وینچی ست.
و تیم ملی فوتبالم، خوشتیپ ترین بازیکن های دنیا را دارد.
و منحصر به فردترین شهر جهان، در ایتالیاست.
و هیچ افسر پلیسی در دنیا، لامبورگینی گارلاردو سوار نمی شود.
و کسی نتوانسته است جای بزرگ ترین خواننده ی تنور جهان را بگیرد.
و هركس بميرد و بستنی ایتالیائی را نشناسد، به مرگ دوره ی جاهلیت از دنیا رفته است‏.
قرار بود که محض تجربه ی یک زندگی جدید، به یکی از استان های ایتالیائی زبان همسایه ی شمالی مهاجرت کنم.
به گمانم، دیگر نمی توانم.

0 commenti: