domenica 30 maggio 2010

La Domenica47
با یوسا

جائی خوانده ام که رمان های بزرگ برخلاف ایده های بزرگ، هیچ وقت کهنه نمی شوند. دلم می خواهد در کارنامه ی من چندین رمان خوب و امیدوارم بزرگ وجود داشته باشد که اگر روزی دیگر در میان شما نبودم، پیش از فکر کردن درباره ی وجوه مختلف شخصیتم رمان هایم را ارزیابی کنید.

در دهه ی پنجاه وقتی دانشجو بودم، آمریکای لاتین پر بود از دیکتاتور. دیکتاتورها بلایای طبیعی نیستند، آن ها با همدستی خود این مردم رشد می کنند و اتفاقا قربانیان خود را از میان همین مردم برمی گزینند.

گابریل نویسنده ی بزرگی است اما در دنیای خودش زندگی می کند. وقتی کاسترو او را دوست خود نامید و در سفرش به کلمبیا او را در کنار خود دید، دلم می خواست از گابریل بپرسم آیا می داند مردم کوبا در چه وضعی هستند؟ می داند در این کشور داشتن کامپیوتر جرم است؟

آستوریاس وقتی رمان نویس بزرگی شد که ذهنیتش را از فرآیندهای سیاسی جدا کرد، یعنی دیگر وارد این گستره نشد اما کماکان با الفبای آن نوشت. من هم الفبای خاص خودم را دارم و اگر از سیاست کناره می گیرم، به معنای نفی تاثیر آن بر زندگی ام نیست.

venerdì 28 maggio 2010

Titolo Libero9

با دوستان آلمانی ام که دور هم جمع می شویم، اغلب اوقات درباره ی ادبیات و کتاب هائی که خوانده ایم حرف می زنیم،
با ایتالیائی ها درباره ی سیاست و فوتبال،
با اسپانیائی ها درباره ی رقص و جشن گوجه فرنگی و پرتقال،
با فرانسوی ها درباره ی زیبائی و هنر،
با شبه قاره ای ها هم درباره ی خدایان بی شمار و قضا و قدر.

من از این رنج می برم که هر گاه با دوستان ایرانی ام جائی کنار هم جمع شده ایم در نهایت هر حرفی، بحثی یا گفتگوئی به تفتیش عقاید و برچسب زدن به یکدیگر رسیده ایم.

lunedì 24 maggio 2010

La Finestra



sabato 22 maggio 2010

2 khordad

پيروزی مهندس موسوی، پیروزی ایمان، استقامت و آزادگی است. و من این پیروزی را پیروزی خود و همه کسانی می دانم که دوم خرداد را آفریدند. با شرکت "من"، "تو" و "ما" به یاری خداوند بیست و دوم خرداد را به دوم خردادی پویاتر و امروزی‌ تر مبدل خواهيم کرد. سیدمحمد خاتمی

مجلس از روزنامه ها و خبرگزاری های فارس، جوان، ایرنا، برنا، کیهان، رسالت، رجانیوز و جهان نیوز در سالروز "دوم خرداد" تقدیر می کند!

martedì 18 maggio 2010

Kalameh Sabz
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت

انتشار روزنامه ی كلمه‌ ی سبز از امروز آغاز شد.

شماره ی اول روزنامه ی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کلمه ی ‌سبز در شانزده صفحه ی تمام رنگی، با صاحب امتیازی میرحسین موسوی و مدیر مسئولی سیدعلیرضا حسینی بهشتی منتشر شد. این روزنامه که به مطالبی در بخش‌ های سیاسی، اقتصادی، ورزشی، فرهنگی و هنری، جامعه ی مجازی، سیاست بین‌ الملل، بخش خصوصی و توسعه در شماره ی امروز خود پرداخته است، اغلب تیترهای صفحه ی یک خود را به موضوع انتخابات اختصاص داده ‌است...

- وب سایت کلمه در خبری فوری اعلام کرد؛ محافظ ارشد میرحسین موسوی بازداشت شد.

domenica 16 maggio 2010

La Domenica46
معرض طهران الدولی الثالث والعشرون للکتاب؛
یکی داستان است پر آب چشم...

۲۰ جمادی الاول ۱۴۳۱
اجازه ی حضور بنياد حفظ و نشر آثار آيت‌ الله بهشتی در نمايشگاه لغو شد.

۲۱ جمادی الاول ۱۴۳۱
آثار آیت ‌الله صانعی و آیت ‌الله منتظری از تمام غرفه ‌های نمایشگاه کتاب جمع آوری شد.

۲۲ جمادی الاول ۱۴۳۱
بنا بر روایت یک وبلاگ نویس، پلیس از اسپری فلفل یا گاز اشک آور در فضای شبستان مصلا استفاده کرد.

۲۳ جمادی الاول ۱۴۳۱
ارائه ی كتاب‌ های فروغ فرخزاد، هوشنگ گلشيری و تعدادی از کتاب های کیومرث پوراحمد و محمود دولت آبادی ممنوع شد.

۲۴ جمادی الاول ۱۴۳۱
تعدادی از آثار عباس معروفی از جمله آونگ خاطره‌های ما، درياروندگان جزيره ی آبی‌ تر، سال بلوا و سمفونی مردگان از غرفه ی نشر ققنوس جمع‌ آوری شد.

۲۷ جمادی الاول ۱۴۳۱
زار قائد الثورة الاسلاميه آية الله العظمی السيد علی الخامنئی حفظه الله، من المعرض طهران الدولی الثالث والعشرين للكتاب والمقام فی مصلى الامام الخمينی.

۲۹ جمادی الاول ۱۴۳۱
غرفه ی انتشارات مفاخر ايران، بی ارائه ی هیچ توضیحی پلمپ شد و مجسمه های هخامنشی با دستور مقام عظما از ابتدای ورودی سالن‌ ناشران خارجی جمع آوری گردید.

۱ جمادی الثانی ۱۴۳۱
موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمينی، سوره ی مهر، روايت فتح و انتشارات دارالولايه ی لبنان به عنوان ناشران برتر این دوره شناخته شدند. از موسسه ی قدر ولايت، نی‌ نوا، انتشارات مرسل و رزمندگان اسلام نيز به عنوان غرفه ‌های برگزيده ی بيست و سومين نمايشگاه بين ‌المللی كتاب تهران قدردانی به عمل آمد.

martedì 11 maggio 2010

2010 FIFA World Cup
calcio ventisette

- اگر اتفاق ویژه ای نیفتد و همه چیز طبق برنامه ی از قبل اعلام شده ی فیفا پیش برود، یک ماه دیگر در چنین روزی، مراسم افتتاحیه ی نوزدهمین دوره ی جام جهانی فوتبال برگزار خواهد شد و اولین بازی را، آفریقای جنوبی و مکزیک در استادیوم ساکرسیتی شهر ژوهانسبورگ انجام خواهند داد.
یازدهم ژوئن دو هزار و ده برابر است با بیست و یکم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه، توجه کردید ما در چه شبی قرار است با هم در تهران بازی افتتاحیه ی جام جهانی را ببینیم؟

- تصویر بالا، نمایی اصلی از استادیوم ساکرسیتی است که طراحی آن برگرفته از نوعی گلدان سنتی آفریقا به شکل کدو حلوایی است.

صفحه ی جام جهانی در ویکی پدیا
صفحه ی جام جهانی در سایت فیفا

domenica 9 maggio 2010

La Domenica45
حافظه ی تاریخی

نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۰۶
قانون کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی در ایران، لغو شد.

نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۲۵
نیروهای اشغالگر اتحاد جماهير شوروی به طور کامل از ايران خارج شدند.

نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۲۶
میرزا نصرالله ملک المتکلمین، مبارز برجسته ی دوره ی مشروطه در باغشاه کشته شد.

نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۴۰
درخواست انحلال مجلس شورای ملی توسط دکتر امینی صادر شد.

نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۵۸
وزیر اطلاعات و جهانگردی همراه هفت زندانی دیگر که از سوی قاضی شرع دادگاه انقلاب مفسد فی الارض شناخته شده بودند، تیرباران شدند.

نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۵۹
پرچم سه رنگ ایران با نماد عربی و شعار اسلامی، رسمی شد.

نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۸۸
میرحسین موسوی، در آخرین روز ثبت نام دهمین دوره ی ریاست جمهوری ایران در ستاد انتخابات كشور حضور یافت.

نوزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۸۹
فرزاد کمانگر، همراه با چهار زندانی سیاسی دیگر اعدام شد.

domenica 2 maggio 2010

La Domenica44
- روز جشن پایان سال پیش دبستانی، وقتی همه با شنل های سرمه ای رنگ و کلاه های چهارگوش منگوله دار منتظر گرفتن عکس یادگاری بودیم، پدرم از من قول گرفت که سال های بعد هر کجا که باشم، کمترین کار زندگیم تحصیل تا مقطع دکترا باشد، و قول داد روز فارغ التحصیلی ام هر کجا که باشد، برای گرفتن عکس یادگاری کنار من خواهد بود.

روز جشن فارغ التحصیلی پنج سالگی، وقتی که می شد الفبای فارسی را به هم بچسبانم و به سختی کتاب بخوانم، پدرم مصمم شد که از من یک مهندس معمار بسازد و مادرم، اصرار کرد که وکالت برای من رشته ی مناسب تری است.

هشت سال و دو ماه بعد، وقتی که بعدازظهر یک روز دم کرده ی تابستانی، بعد از مراسم خاکسپاری سر خاکشان ایستاده بودم، با پدرم، به خاطر قولی که داده بود و نمی توانست عملی اش کند، قهر کردم و قسم خوردم که در زندگی آینده ام هرگز نه سمت معماری بروم و نه سراغی از وکالت بگیرم.

کمتر از یک ماه دیگر فارغ التحصیل می شوم؛ دکترای تاریخ و نقد هنر می گیرم، بی آن که پدری باشد تا از تنها فرزند دخترش در روز فارغ التحصیلی، قول تازه تری بگیرد و مادری که به خاطر خر زدن های این همه سال سرزنشش کند.

این یادداشت را برای پدرم علی رضا نوشتم، که بگویم، من با تمام تنهائی ام در زندگی، برای داشتن شنل سرمه ای و کلاه چهارگوش منگوله دار سر قولم ماندم.

شما نماندید.