giovedì 30 settembre 2010

I libri del mese di Settembre
کتاب های خریداری شده ی سپتامبر

آکابادورا، میکلا مورجا، انتشارات اِئينائودی، تورینو ۲۰۰۹
مرگ در فلورانس، مارکو ویکی، انتشارات گوآندا، میلان ۲۰۰۹
نوه ی نگوس، آندره آ کامیلری، انتشارات سِلریو، پالرمو ۲۰۱۰
اسرار واتیکان، کورادو آئوجیاس، انتشارات موندادوری، میلان ۲۰۱۰

برج، جیمز گراهام بالارد، نشر چشمه، تهران ۱۳۸۶
سردسته ها، ماریو بارگاس یوسا، نشر چشمه، تهران ۱۳۸۸
دن کاسمورو، ژواکيم ماريا ماشادو دآسیس، نشر نی، تهران ۱۳۸۹
ابداع مورل، آدولفو بيوی كاسارس، نشر ثالث، تهران ۱۳۸۹
توفان برگ، گابریل گارسیا مارکز، نشر چشمه، تهران ۱۳۸۹
آخرین غروب های زمین، روبرتو بولانیو، نشر چشمه، تهران ۱۳۸۹

martedì 28 settembre 2010

Andisheye No
آزادی نزديک به مطلق!

تعدادی از نشریات توقیف یا لغو امتیاز شده تا پائیز سال ۸۹

۵ مهر ماه ۱۳۸۹، روزنامه ی انديشه نو لغو مجوز شد.
۵ مهر ماه ۱۳۸۹، هفته نامه ی بهار زنجان لغو مجوز شد.
۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۹، روزنامه ی آسیا توقیف شد. از این روزنامه رفع توقیف شد.
۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۹، نشریه ی دانشجوئی سپیدار لغو مجوز شد.
۱۴ تير ماه ۱۳۸۹، دو هفته ‌نامه ی مدينه گفتگو توقیف شد.
۱۰ خرداد ماه ۱۳۸۹، ماهنامه ی بدر توقیف شد.
۱۰ خرداد ماه ۱۳۸۹، روزنامه ی گل توقیف شد. از این روزنامه رفع توقیف شد.
۵ خرداد ماه ۱۳۸۹، نشریه ی دانشجوئی گلاویژ توقیف شد.
۱ خرداد ماه ۱۳۸۹، نشریه ی دانشجوئی سپهر اندیشه توقیف شد.
۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹، نشریه ی دانشجوئی گویش توقیف موقت شد.
۳۰ فروردین ماه ۱۳۸۹، روزنامه ی بهار توقیف شد.
۲۸ فروردین ماه ۱۳۸۹، هفته نامه ی سخن تازه توقیف شد.
۲۳ فروردین ماه ۱۳۸۹، ماهنامه ی سرو ابركوه توقيف شد.
۲۲ فروردین ماه ۱۳۸۹، هفته ‌نامه ی مدارا توقیف موقت شد.

domenica 26 settembre 2010

La Domenica51
چزاره پاوزه

باران همچنان خواهد بارید Ancora cadrà la pioggia
بر سنگفرش های دلنشین ات ,sui tuoi dolci selciati
بارانی آرام una pioggia leggera
مثل یک نفس یا یک گام .come un alito o un passo

نسیم و سپیده‌ دیگر بار Ancora la brezza e l'alba
به نرمی شکفته خواهند شد fioriranno leggere
همچنین زیر گام هایت come sotto il tuo passo
آن زمان که باز خواهی گشت .quando tu rientrerai
در میان گل ‌ها و دریچه‌ ها Tra fiori e davanzali
گربه‌ ها این را خواهند دانست ...i gatti lo sapranno

ترجمه کار مزخرفیست کلا؛ تنها خاصیتش این است که تمام فضا و تصویری را که شاعر سعی دارد برای خواننده بسازد از بین ببرد. مثل همین کلمه ی داوانتزالی که به معنای روزنه های نور کف درگاه است و من نتوانستم برایش معادل فارسی پیدا کنم. یک مثل ایتالیائی هست که می گوید: ترادوتتوره، ترادیتوره. !traduttore, traditore یعنی مترجم خائن است. راست می گوید.

venerdì 24 settembre 2010

Nota dell'autore
باید اعتراف کنم که لذت خواندن هیچ کتابی برای من برابر با خواندن پاورقی های آن نیست. عاشق این کتاب هایی هستم که گاهی حاشیه هایشان آن قدر زیاد می شود که برای متن اصلی تنها چهارخط جا در صفحه باقی می ماند. از این پاورقی های تودرتویی که ساختار پاراگراف هایش نامشخص است و نویسنده اش به هیچ عنوان ملاحظه ی حوصله و علاقه ی خواننده را نمی کند. به خصوص کتاب های ایتالیائی که نویسندگانشان ذاتا خاصیت وراجی دارند و موضوع مورد نظر گاهی آن چنان از دستشان درمی رود که قابلیت تمرکز و توانائی ردگیری دقیق بحث را از خوانندگانشان می گیرند...

lunedì 20 settembre 2010

La Nostalgia

به خدا برای اين سيد خسته
خيلی سخت است که بگويد؛
گهواره‌ ی کودکی‌ های نان و ترانه و
آسودگی کجاست!
يک جايی هست
حدودِ همين حوالیِ نه خيلی دور،
که بوی بلوط و باران و
خار شکسته می دهد...

- سیدعلی صالحی

sabato 18 settembre 2010

Aravind Adiga
می دانید آقای نخست وزیر؛ در کتابچه ی کوچکی که نخست وزیر ما به شما می دهد تا با خودتان ببرید، بدون شک، بخش بزرگی به شکوه و جلال دموکراسی در کشور هندوستان اختصاص دارد. استنباط من این است که شما با وجود موفقیت هایتان در زمینه ی فاضلاب، آب آشامیدنی و مدال طلای المپیک هنوز دموکراسی ندارید. سیاستمداری در رادیو می گفت برای همین است که ما هندی ها بر شما پیشی گرفته ایم؛ شاید ما فاضلاب، آب آشامیدنی و مدال طلای المپیک نداشته باشیم، ولی دموکراسی داریم. اگر بنا بود من کشوری درست کنم، اول لوله ی فاضلاب را می کشیدم، بعد دموکراسی برقرار می کردم، آن وقت راه می افتادم و به مردم کشورهای دیگر کتابچه و مجسمه ی گاندی می دادم.

حالا که تاریخ انتخابات مشخص و از رادیو اعلام شده بود، رفته رفته تب انتخابات دوباره همه جا را فرامی گرفت. قربان توی این مملکت سه بیماری مهم وجود دارد؛ حصبه، وبا و تب انتخابات، این آخری از همه بدتر است، چون باعث می شود مردم، مدام درباره ی مسائلی حرف بزنند که هیچ اختیاری در مورد آن ها ندارند. ظاهرا در این انتخابات دشمنان سوسیالیست بزرگ از انتخابات قبل قوی تر بودند؛ آیا سوسیالیست بزرگ را شکست می دهند و در این انتخابات پیروز می شوند؟ یعنی به اندازه ی کافی برای خودشان پول جمع کرده اند و به اندازه ی کافی به پلیس ها رشوه داده اند و به اندازه ی کافی اثر انگشت خریده اند که برنده شوند؟ در لاکسمانگار رای دهندگان مثل خواجه هایی که درباره ی کاماسوترا صحبت کنند درباره ی انتخابات حرف می زنند. آن شب پدرم به من گفت: "همیشه همین طور بوده، من دوازده تا انتخابات دیدم، پنج تا سراسری، پنج تا ایالتی، دو تا محلی و یکی هم دوازده بار به جای من رای داده، من شنیدم توی اون یکی هند مردم می تونن به جای خودشون رای بدن، فکرش رو بکن!"

- ببر سفید، آراویند آدیگا، مزده دقیقی، نشر نیلوفر

martedì 14 settembre 2010

Super Mario

خب من یادم رفته بود که سیزدهم سپتامبر، بیست و پنجمین سالروز تولد این دوست داشتنی ترین لوله کش سیبیلوی ایتالیائی را تبریک بگویم. هر چه نباشد سوپر ماریو و برادرش لوئیجی، روزهای تابستانی خیلی از بچه های دنیا را ساخته اند...

venerdì 10 settembre 2010

Grana Padano
ایتالیائی ها پنیر نیمه چرب سختی دارند به نام گرانا پادانو که تاریخچه اش به قرون وسطی برمی گردد و معمولا آن را با کاردک مخصوصی می برند و بعد از شام، همراه میوه های مختلف می خورند. خواستم بگویم یک وقت جلوی یک ایتالیائی گرانا پادانو را رنده نکنید، چون احتمالا یا با گلوله می زندتان، یا زندانی تان می کند. روی این پنیر اصیل لومباردیائی از قهوه اسپرسو، دسر تیرامیسو، اسپاگتی آل دنته و روغن زیتون اکسترا ویرجین هم بیشتر تعصب دارند. از ما گفتن بود، حالا دیگر خود دانید.

mercoledì 8 settembre 2010

Buon Compleanno Santa Maria del Fiore!
تولدت مبارک یگانه عشق دیرسال من

دم غروب دو تکه ابر سیاه رسیدند بالای سر من که روزنامه می خواندم و این چند گل و درخت باغچه - که محو تماشای این رویای زودگذر، زیر آفتاب بی رمق شهریور لم داده بودند - و نباریدند. یادم آمد که سپتامبر سال های گذشته، همین روزهای پیش از شروع کلاس ها که به بهانه ی دیدن شاهکارهای کتاب فروشی گونلی از خانه بیرون می زدم، خیلی وقت ها به کلیسای جامع نرسیده، رگبار می گرفت. یادم آمد آن وقت هایی که توی کتاب فروشی پورچلینو بودم و آسمان سرمه ای می شد تا خود پونته وکیو می دویدم تا ریزش باران را روی آب های رودخانه ی آرنو ببینم. امروز هشتم سپتامبر است و من دلتنگ خانه ای هستم که کوچه هایش سنگفرشی است و شیروانی هایش سفال آجری دارد.
آن خانه ی عزیز که رشک برانگیزترین صداهای دنیا را دارد و مجسمه های مرمری و نقاشی های دیواری و کوچه های چند صد ساله ای که آلیگیه ری و پوچینی و ماکیاولی و داوینچی در آن قدم زده اند. امروز هفتصد و چهاردهمین سالگرد ساخته شدن سانتا ماریا دل فیوره است و لابد مثل هر سال کلیسای جامع فیرنتزه کنسرت موسیقی و نمایشگاه هنر مقدس فیورنتینای دوره ی باروک را برگزار می کند. و لابد تراس قدیمی اش برای گشت و گذار سنتی توریست ها باز است و در کارگاه قدیمی اش استادان سنگ تراش تاثیر گزارترین آثار تراشیده شده از سنگ مرمر را مرمت می کنند. چقدر دلم گرفت از این شهر خاکستری که پل و گنبد و رودخانه ندارد و ابرهای سیاهش دم غروب نمی بارند.

- چه بارانی باریده بود در شب هفتصد و چهارده سالگی سانتا ماریا دل فیوره...

sabato 4 settembre 2010

I fiori per Sakineh
روسلا سنسی مدیر عامل، فرانچسکو توتی کاپیتان تیم و تمام بازیکنان باشگاه آ اس رم از فراخوان گل به جای سنگ در حمایت از سکینه محمدی استقبال کردند و برای سفارت ایران در رم گل فرستادند. چند دسته گل هم زیر عکس سکینه محمدی، که از تراس ساختمان وزارت فرصت های برابر ایتالیا آويخته شده بود گذاشتند. توتی گفت: باورکردنی نیست که امروز چنین مجازاتی اصلا وجود داشته باشد، به امید آن روزی که کودکان، زنان و تمام اقشار ضعیف جامعه مورد احترام قرار بگیرند و به حقوق آن ها تجاوز نشود. سنسی هم در این رابطه گفت: ما خانواده ی بزرگ زرد و قرمز، نماد رم، دسته گل ‌هائی به نشانی سفارت ایران ارسال کردیم تا این زن به وسیله ی سنگ ‌های بی ‌رحم و در قضاوتی ناعادلانه کشته نشود.

- تصاویر مرتبط را می توانید در رپوبلیکای رم ببینید
- ايرنا انعكاس اخبار باشگاه آ اس رم را به مدت يک ماه تحريم كرد