giovedì 28 ottobre 2010

I libri del mese di ottobre
کتاب های خریداری شده ی اکتبر

سقوط غول ها، کن فولت، انتشارات موندادوری، میلان ۲۰۱۰
کالابریای وارونه، نینو آمادوره، انتشارات روبتینو، کاتانزارو ۲۰۱۰
گورستان پراگ، اومبرتو اکو، انتشارات بومپیانی، میلان ۲۰۱۰
ایتالیا در پخش مستقیم، ریکاردو لاکونا، انتشارات کیاره لتره، میلان ۲۰۱۰

چركنويس، بهمن فرزانه، انتشارات ققنوس، تهران ۱۳۸۳
سوزن هاى گمشده، بهمن فرزانه، انتشارات ققنوس، تهران ۱۳۸۴
داستان های کوتاه آمریکای لاتین، روبرتو گونزالس، نشر نی، تهران ۱۳۸۵
تونل، ارنستو ساباتو، نشر نیلوفر، تهران ۱۳۸۶
گل سرخ با هر نام دیگر، چند گفتار و گفت و گو، اومبرتو اکو، نشر اختران، تهران ۱۳۸۶
بائودولینو، اومبرتو اکو، نشر روزنه، تهران ۱۳۸۶
ایمان یا بی ایمانی؟ مکاتبات اکو و کاردینال مارتینی، اومبرتو اکو، نشر نی، تهران ۱۳۸۶
شصت داستان، دینو بوتزاتی، نشر مرکز، تهران ۱۳۸۷
راز جنگل پیر، دینو بوتزاتی، نشر ثالت، تهران ۱۳۸۹
مرگ در آند، ماریو بارگاس یوسا، نشر آگه، تهران ۱۳۸۹

martedì 26 ottobre 2010

Il copyright
بخشی از نامه ی حسن شماعی زاده به کافه ریستره تو در اعتراض به عدم رعایت حقوق پدید آورنده ی ترانه ی شکار؛

درود
این اجرای بد با صدای وحشتناک
اگر می دانستم آدم آوت آف تن و بد صدایی قرار است به حقوق معنوی و مالی من دستبرد بزند هرگز این آهنگ را نمی ساختم.
فقط ملایان نبودند که نه تنها اموال من - که حتا اموال بچه های مرا نیز بالا کشیدند - به جرم کار هنری.
دست اندرکاران لوس آنجلسی هم از ملایان کمتر حقوق مرا پایمال نکردند، این خوانندگان بدصدا هم به آن ها اضافه شده اند.
فعلا دست من کوتاه است از وطنم خاکم، که حتا حق دیدن مادر عزیزم را در روزهای آخر عمرش ندارم. گاهی فکر می کنم که کاش در سرزمین مسلمین دست به ساز نمی زدم. مادرم که مذهبی هم هست سال ها پیش به من گفت مادرجان این کار آخر عاقبت ندارد. یادم هست استاد مرتضا حنانه هم این جمله ی مادرم را تکرار کرد. اشکال از فرهنگ است. هر چه بیشتر در خارج می مانم بیشتر باورم می شود که ما آدم های خوبی نیستیم.
ممنون


توضیح حسن شماعی زاده درباره ی ساخت ترانه ی شکار؛

آهنگ شکار هزار و سیصد و پنجاه و پنج ساخته شد با تنظیم منوچهر چشم آذر و کلام آقای شیرازی ترانه سرای خوب ما و با صدای ابی خوانده و اجرا شد. به خاطر این نوع اشعار از تلویزیون و رادیو اجازه ی پخش نگرفت. همان سال در فستیوالی در ترکیه با چهل و هفت کشور شرکت داده شد و دو جایزه گرفت؛ آهنگ انتخابی مردم ترکیه و انتخابی هیئت داوران. با درج این خبر در روزنامه های بین المللی، دولت ایران مجبور شد پخش آن را فقط از تلویزیون صادر کند...

بیست و شش اکتبر دو هزار و ده.

domenica 24 ottobre 2010

La Domenica53
دلتنگم دلتنگم، دلتنگ از این بیداد...

یک - محمد صفار در سال پنجاه و پنج فیلمی می سازد به نام قاصدک، که ترانه ی پایانی این فیلم با صدای ابی آن روزها هواداران زیادی پیدا می کند. ترانه ی شکار با مطلع وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت، براساس شعری از محمدعلی شیرازی ست، که موسیقی آن را یکی از بهترین آهنگسازان پاپ ایرانی، حسن شماعی زاده در آن سال ساخته است.

دو - از امیر کریمی آلبوم تازه ای منتشر شده است به نام دوباره مهتاب، که تراک اول آن بازخوانی ترانه ی شکار است. برای من مهم نیست که این ترانه چگونه از وزارت ارشاد مجوز گرفته است یا دوباره خوانی آن چه اندازه به فروش این مجموعه کمک می کند. برای من مهم است که بدانم قانون کپی رایت در مورد این ترانه رعایت شده است. کاشکی بعدها جائی بخوانم که محمدعلی شیرازی و حسن شماعی زاده و ابراهیم حامدی، قبلا اجازه ی اجرای این ترانه را به سازندگان آلبوم دوباره مهتاب داده اند.

venerdì 22 ottobre 2010

Le scritte sui muri1
تاریخ روی دیوارهاست؛ تهران:

mercoledì 20 ottobre 2010

Bella Ciao

بلا چائو یک ترانه ی ملی قرن نوزدهمی است که اصالتا متعلق به امیلیا رومانیا یا همان جمهوری پارتیزانی مونته فیورینو در روزگار گذشته است. این ترانه در دوره ی مقاومت ایتالیا توسط پارتیزان‌ هائی که در جنگ جهانی دوم به مبارزه علیه نازی ها و فاشیست ‌ها برخاسته بودند، خوانده می شد. این ترانه که امروزه سرود گروه ‌های چپ ایتالیا تیز هست، به نماد مبارزه با فاشیسم تبدیل شده است. نويسنده ی متن این ترانه گمنام است و اولین اجرای رسمی آن به سال هزار و نهصد و شصت و پنج باز می گردد.

بلا چائو را این جا بشنوید

امروز صبح از خواب برخاستم Sta mattina mi sono alzato
خداحافظ زیبا o bella ciao bella ciao bella ciao ciao ciao
امروز صبح از خواب برخاستم sta mattina mi sono alzato
و مهاجم را برابر خود یافتم e ho trovato l'invasor

پارتیزان مرا با خود ببر O partigiano portami via
خداحافظ زیبا o bella ciao bella ciao bella ciao ciao ciao
پارتیزان من را با خودت ببر o partigiano portami via
که من این جا احساس مرگ می کنم chè mi sento di morir

اگر من مثل یک پارتیزان مردم E se io muoio da partigiano
خداحافظ زیبا o bella ciao bella ciao bella ciao ciao ciao
اگر من مثل یک پارتیزان مردم e se io muoio da partigiano
تو باید مرا به خاک بسپاری tu mi devi seppellir

مرا آن بالا در کوهستان به خاک بسپار E seppellire lassù in montagna
خداحافظ زیبا o bella ciao bella ciao bella ciao ciao ciao
مرا آن بالا در کوهستان به خاک بسپار e seppellire lassù in montagna
زیر سایه ای از یک گل زیبا sotto l'ombra di un bel fior

همه ی کسانی که از آن جا خواهند گذشت Tutte le genti che passeranno
خداحافظ زیبا o bella ciao bella ciao bella ciao ciao ciao
و کسانی که از آن جا خواهند گذشت e le genti che passeranno
به تو خواهند گفت چه گل زیبائی ti diranno che bel fior

این گل پارتیزان است È questo il fiore del partigiano
خداحافظ زیبا o bella ciao bella ciao bella ciao ciao ciao
این گل پارتیزان است è questo il fiore del partigiano
پارتیزانی که برای آزادی جان باخت ...morto per la libertà

lunedì 18 ottobre 2010

L'Italia in Presadiretta, La Calabria sottosopra!
هفته ی گذشته، دو کتاب هیجان انگیز سیاسی خواندم. اولی کتاب ایتالیا در پخش مستقیم نوشته ی ریکاردو لاکونا کنداکتور رمی برنامه ی پرزا دیرتا در شبکه سه ی ایتالیاست که به نقد و ارزیابی جنبه های خاصی از زندگی ایتالیائی که از تلویزیون ایتالیا پخش نمی شود پرداخته است. مسائلی مثل مهاجرت های غیرقانونی، بحران های اقتصادی، افت تحصیلی یا اعتصابات کارگری که رادیو و تلویزیون های ایتالیا، اهمیتی به آن نمی دهند. مشکلاتی که در سیاست های دولت برلوسکونی گم شده اند و رسانه ها قصد پرداختن به آن را ندارند.

دومی کالابریای وارونه نوشته ی نینو آمادوره روزنامه نگار پالرموئی روزنامه ی اقتصادی ایل سوله ۲۴ اوره است. نویسنده ی این کتاب به نقد و بررسی اِندرانگِتا، مافیائی که در کالابریا فعالیت می کند پرداخته است. آمادوره یکی از دلایل عدم پیشرفت کالابریا را وانمود مردم به نبود اِندرانگِتا می داند و حضور نیرویی را که بتواند با اين گروه ناپیدا مبارزه كند ضروری و قطعی می شمارد. آمادوره هم مانند ساویانو، نویسنده ی پرجرئتی است که توانسته است با کتاب "منطقه ی خاکستری؛ حرفه‌ ای‌ ها در خدمت مافيا" و همچنین "جزیره ی متمدن؛ سازمان های سیسیلی علیه مافیا" با گرفتن اطلاعات مستند از مقام ‌های قضايی و نظامی ایتالیا درباره ی این تشکیلات مافیائی گزارش بنویسد.

martedì 12 ottobre 2010

Gli ultrà serbi scatenano il caos
مقدماتی یورو دو هزار و دوازده

بازی امشب ایتالیا صربستان، به خاطر آشوب اولتراصرب های استادیوم جنوا تعلیق شد. تماشاگرهای هولیگان ایتالیائی هم این وسط دروازبان تیم صربستان را با مواد محترقه زدند. پلیس ضدشورش در نهایت، قادر به کنترل اوضاع استادیوم نشد. اختلاف ایتالیا و صربستان یک سرش به نشست جی هشت سال دو هزار و یک برمی گردد.

لینک فیلم در یوتوب

domenica 10 ottobre 2010

La Domenica52
- Il calcio è l'ultima rappresentazione sacra del nostro tempo. Paolo Pasolini.

- Si può vincere sempre nel calcio, l'importante è non rimanere ostili ai cambiamenti. Valentino Mazzola

- Un sociologo è colui che va alla partita di calcio per guardare gli spettatori. Gesualdo Bufalino.

- Gli italiani perdono le partite di calcio come se fossero guerre, e perdono le guerre come se fossero partite di calcio. Winston Churchill


- فوتبال واپسین نمایش مقدس روزگار ماست. پی یر پائولو پازولینی.

- همیشه می شود در فوتبال پیروز شد، مهم این است که مخالف تغییرات باقی نماند. والنتینو ماتزولا

- جامعه شناس کسی است که برای دیدن تماشاگرانش به مسابقه ی فوتبال می رود. جزوالدو بوفالینو.

- ایتالیائی ‌ها وقتی مسابقه ی فوتبال را می ‌بازند انگار جنگ را باخته اند، و وقتی جنگ را می بازند انگار مسابقه ی فوتبال را باخته اند. وینستون چرچیل

venerdì 8 ottobre 2010

101 storie sulla Sicilia
رفته بودم پیتزا بخرم. سر راه کتابی خریدم به نام صد و یک داستان درباره ی سیسیل نوشته ی دانیلا گامبینو که انتشارات نیوتن کامپتون ناشرش بوده است. تا سفارشم را بگیرم یکی دوتا از قصه هایش را خواندم. همه ی آن ها داستان هایی هستند که با روح سیسیلی آمیخته شده اند. در تمام شان می شود آن تمایل به آنارشیسم، آن هیجانات مبالغه آمیز، شکنندگی، زودرنجی، یک دندگی، بی اعتمادی و یاوه گویی ها و لاف زنی های منحصر به فرد سیسیلی را دید. خاک حاصلخیزی که مجموعه ی اضدادی ست از مقدسین و مجرمین، مافیا، قانون، پلیس، موادمخدر، شعرهای حماسی و دایره ی واژگان مبتذلی که در فرهنگ مردم سرزمین آفتاب و آواز پری های دریائی وجود دارد. بعدا فهمیدم صد و یک داستان، درباره ی شهرهای رم و ناپل و میلان و بولونیا و جزیره ی ساردنیا هم توسط همین انتشارات به چاپ رسیده است. دیگر این که دم اسپوزیتو گرم که با استفاده از اسم مارگریتا، هم برای پیتزافروشیش در ناپل مهر و تائید سلطنتی گرفت، هم از قرن نوزده به بعد به همه باوراند که نان و ریحان و پنیر و گوجه فرنگی، یک غذای حسابی ست...

giovedì 7 ottobre 2010

Aforismi Italiani
ایتالیائی ها تنها دو چیز در سر دارند؛ دومی اسپاگتی ست.

من به اسپانیائی حرف می زنم با خدا، به ایتالیائی با زنان، به فرانسوی با مردان و به آلمانی با اسبم!

بین همه ی وبلاگ هایی که تا امروز به ایتالیائی خواندم، تعداد زیادی به شعر و ادبیات و نقد و بررسی کتاب پرداخته اند، اما هنوز یک وبلاگ نویس ندیدم که یادداشت هایش را به موجزنویسی و مینی مال اختصاص داده باشد. به نظر می رسد ایتالیائی ها به اندرزگویی و جملات قصار علاقه ی چندانی ندارند، هر چند که در گفت و گوی روزمره از اصطلاحات و ضرب المثل های بسیاری که با طنز کلامی و حرکات ویژه ی دست آمیخته شده اند، استفاده می کنند...

mercoledì 6 ottobre 2010

L’Italia secondo gli italiani
ایتالیا از دید ایتالیائی ها

- تصاویر دیگر را این جا ببینید

martedì 5 ottobre 2010

La magnolia
وقتی سانتا ماریا نوئووا از ماگنولیایش محافظت می کند

- ماگنولیای سانتا ماریا نوئووا؛ حدود هشت ماه پیش

lunedì 4 ottobre 2010

Sagra dell'uva
اکتبر فصل رسیدن انگورهای سفید است.
فصلی که تمام انگورکاران چشم انتظارند، تا ببینند کی وقت چیدن محصول فرا می رسد.
گاهی هم برای آن که باران طعم گس انگورهای سفید را از بین نبرد، انگورچینی شب های قبل زیر نور ماه انجام می شود.
اولین یکشنبه از اکتبر هر سال در شهر کوچک مارینو، جشنواره ای سنتی برگزار می شود که هشتاد و پنج سال پیش به ابتکار لئونه چیپرلی، شاعر لاتزیوئی برپا شد.
یازدهم نوامبر همچنین روز سن مارتینوست.
روزی که اولین بشکه ی شراب سال گذشته که با طعم شاه بلوط تازه ترکیب شده است، برای نوشیدن باز می شود.
این سنت با خواندن شعر معروف جوسوئه کاردوچی، شاعر آزادی خواه ایتالیا برای این قدیس جشن گرفته می شود.
ایتالیائی ها می گویند: به خاطر سن مارتينو، برگ ها می ريزند و شراب جاری می شود...

sabato 2 ottobre 2010

Definizione di Inferno e di Paradiso
Il paradiso è dove la polizia è inglese, i cuochi italiani, i meccanici tedeschi, gli amanti francesi ed è tutto organizzato dagli svizzeri. L'inferno invece è dove la polizia è tedesca, i cuochi inglesi, i meccanici francesi, gli amanti svizzeri ed è tutto organizzato dagli italiani.

بهشت جائی است که پلیس هایش انگلیسی باشند، آشپزها ایتالیائی، مکانیک ها آلمانی، عشاق فرانسوی و تمام هماهنگی ‌ها هم با سوئیسی ‌ها باشد. جهنم جائی است که پلیس هایش آلمانی باشند، آشپزها انگلیسی، مکانیک ‌ها فرانسوی، عشاق سوئیسی و تمام هماهنگی ‌ها هم با ایتالیائی ‌ها باشد.