La Domenica60
دو روز پیش برگشتم به بمبئی، به منطقه ای که برای من خود بهشت است، به باندرا، لینکینگ رود، به خانه ای که درخت نارگیل دارد و آشپزخانه ی پر طعم و ادویه ای که ماماجی در آن، عالی ترین غذاهای وج را می پزد. حال و هوای خیلی خوبی داشتم که خانه ی سال های گذشته ام را می دیدم. دیشب از جواهرفروشی موتی والا دوتا حلقه ی ساده ی پلاتین خریدم. به ماماجی گفتم حلقه ها را یک جای این خانه می گذارم تا روزی که برای بردنشان برگردم. فقط اگر پیدا کردی جایشان را عوض نکن. بعد حلقه ها را توی یک جعبه ی کنده کاری شده ی چوبی گذاشتم و زیر همان درختی که حالا خیلی بزرگ شده خاک کردم. یک ساعت بعد در معبد سیک ها باید آناند را می دیدم، سرقرار نرفتم. به جایش کنار درخت پر از نارگیل نشستم و به روزهایی که این جا کتاب می خواندم و هنوز تو را نمی شناختم فکر کردم.
0 commenti:
Posta un commento