domenica 30 gennaio 2011

I libri del mese di gennaio
کتاب های خریداری شده ی ژانویه

جمهوری باج گیری، ساندرو اورلاندو، انتشارات کیاره لتره، میلان ۲۰۰۸
هدیه ی برلوسکونی؛ خریدن شاهد، بردن مراحل و تبدیل شدن به نخست وزیر، پیتر گومز، انتشارات کیاره لتره، میلان ۲۰۰۹
حزب عشق، ماریو پورتانوا، انتشارات کیاره لتره، میلان ۲۰۱۰
قلب و شمشیر؛ تاریخ سیاسی و عاشقانه ی ایتالیای متحد از ۱۸۶۱ تا ۲۰۱۱، برونو وسپا، انتشارات موندادوری، میلان ۲۰۱۰
عطر برگ های لیمو، کلارا سانچز، انتشارات گارزانتی، میلان ۲۰۱۱
نقشه ی سرنوشت، گلن کوپر، انتشارات نورد، میلان ۲۰۱۱

دفترچه خاطرات و فراموشی، محمد قائد، طرح نو، تهران ۱۳۸۰
مبارزه علیه وضع موجود، سابينه فون ديركه‏، طرح نو، تهران ۱۳۸۱
نفس بریده، هرتامولر، نشر تندیس، تهران ۱۳۸۹
راهی به سوی بهشت، ماریو بارگاس یوسا، نشر علم، تهران ۱۳۸۹

venerdì 28 gennaio 2011

Gatto Studioso

خر می زنیم...

lunedì 24 gennaio 2011

neda aghasoltan

۳ بهمن ۱۳۶۱ تهران - ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ تهران.

sabato 22 gennaio 2011

Le avventure di Tintin

اجازه ی انريکو را برای تعطيلات آخر هفته گرفتم. ديروز رفتيم کتابفروشی مارتلی که تن تن بخریم. بعد هم رفتیم میدان میکل آنجلو تا اسکیت بازی کنیم. حالا بماند که من با این اسکیت های جدیدی که چرخ های تیغه ای دارد، میانه ای ندارم. وسط های بازی یک جایی که من مثل خرچنگ راه می رفتم تا به دار و درختی برسم بلکه بتوانم تعادلم را حفظ کنم، رعد و برق شد و بچه جان من از صدای رعد ترسید. این شد که با سرعت به سمتم آمد و به من خورد و لبه ی کلاهش لب پائینی ام را زخمی کرد. از روی زمین که بلند شدیم بغلش کردم و گفتم بچه جان من رعد و برق ترس ندارد. ابرها بازیگوش و سر به هوایند. یک تعدادی شان هم عادت دارند با صدای بلند حرف بزنند. به همین خاطر وقتی دو تا از آن ها مثل حالای من و تو به هم می خورند، با صدای بلند و لهجه ای که ما نمی فهمیم از هم عذرخواهی می کنند. به این ترتیب بود که کارمان تا وقت برگشتن به خانه درآمد. نصف راه خودش را به من زد و اضافه کرد: مثل اون دوتا ابرها، و بقیه ی راه هم حرف هایی را که ابرها در لحظه ی رعد به هم می زدند، ترجمه کرد. آخر شب هم نشست روی راحتی و با اخمی ناشی از سخت بودن بعضی از لغات و اصطلاحات، برای من و لوکا گنج های راکام سرخ خواند. من هم در اين فکر بودم که چطور فحش های کاپيتان هادوک را ماستمالی کنم...

giovedì 20 gennaio 2011

Biblioteca Umanistica di Firenze

رفته بودیم از کتابخانه ی دانشگاه علوم انسانی فلورانس گزارش بگیریم. شبیه بهشت گمشده ای بود که با یک و نیم میلیون جلد کتاب بعد از کتابخانه ی ملی که شش میلیون جلد کتاب دارد، قرار می گیرد. مقر اصلی آن دانشکده ی ادبیات است اما به خاطر کمبود جا کتاب ها در شش مکان دیگر مثل ساختمان پیاتزا برونلسکی، ویا بولونزه و کتابخانه ی کاخ فنتزی تقسیم شده اند. زیرزمین کتابخانه آرشیو تمام پایان نامه های دانشگاه است و لا به لای هر قفسه کتاب هایی که آدم را همراه خود تا قعر تاریخ این شهر قرون وسطایی می کشد. روی صفحه ی اول کتاب بندر مدفون جوزپه اونگاره تی دست خطی از خودش پیدا کردم که برای آلدو پالاتزسکی نوشته بود:
پالاتزسکی عزیز
برای این که من شعرت را دوست دارم، با نوستالژی.
قربان تو
جوزپه اونگاره تی
سرباز نوزدهمین هنگ پیاده نظام جنگ
ناپل بیست و سوم دسامبر هزار و نهصد و شانزده.
دلم می خواست تا ابد، در آن هزارتوی کاغذی که معنی زمان را از من گرفته بود باقی بمانم. کاش می شد از نسخه های خطی و دستنوشته های شرقی آن جا که نه تنها سابقه ی ادبیات ایتالیا، که پیشینه ی تاریخ اندیشه را در فرهنگ فلورانس در توسکانی روایت می کند بیشتر بنویسم.

domenica 16 gennaio 2011

La Domenica58
با مهاجرین غیرقانونی ای که پس از اخراج در خیابان ها باقی مانده اند چه باید کرد؟ متاسفانه کوره ی آدم سوزی در سانتابونا هنوز آماده نشده است.
پی ير جورجو استیفونی، سناتور حزب اتحاديه ی شمال.

من بر این عقیده ام که اگر آن ها یکی از افراد خانواده ام را لمس کنند، قوانین اس اس را - در برخورد با آنان - اجرا کنم.
جورجو بتیتو، از شورای شهر ترویزو.

حالا آدم های هرزه ی بی شرف به خیابان ها می روند.
تیتر صفحه ی اول روزنامه ی ایل جورناله، خطاب به تظاهرات کنندگان معترض دولت در دفاع از قانون آزادی مطبوعات.

درباره ی کتاب
ايل پارتيتو دل اموره، گزارشی صریح و صادقانه از دوره ای تاریخی سیاسی در ایتالیاست که نژادپرستی، تحقیر شخصیتی، خشونت کلامی و رذالت سیاسی در آن از نان شب واجب تر است. ایده ی نوشتن این کتاب آن جا به ذهن ماریو پورتانوا - نویسنده ی روزنامه ی حقیقت و مجله ی اسپرسو - می رسد که برلوسکونی برای حزب ائتلافی خود عبارت حزب عشق را به کار می برد و با شعار انتخاباتی عشق همیشه بر نفرت و حسادت پیروز است، انتخابات را می برد و نخست وزیر ایتالیا می شود اما پس از آن ثابت می کند که هر که با او نیست، دشمن و تروریست و تنگ نظر و کوته فکر است. به عقیده ی ماریو پورتانوا، تفکر برلوسکونی کشور را تقسیم و از دموکراسی خالی می کند. رسانه های نزدیک به دولت هم مانند روزنامه ی لیبرو، ایل جورناله، خبر چهار و استودیوی باز خبر یک ایتالیا، در اشاعه ی این تفکر نقش دارند.

mercoledì 12 gennaio 2011

La battaglia di cuscini
بالش بازی در پياتزا دوئومو؛ فلورانس.


lunedì 10 gennaio 2011

Mercato di Santa Croce
یکشنبه بازار، سانتا کروچه.

sabato 8 gennaio 2011

La magia di Firenze
جوگیری توسکانیائی

مه غلیظ بعد از ظهر امروز در فلورانس؛
بعضی ها می گفتند این مه بی سابقه از اثرات بودن نوعی جادو در فلورانس است.

giovedì 6 gennaio 2011

La Befana in Città
جشن اپیفانیا
فلورانس، عصر پنج شنبه ششم ژانویه.

martedì 4 gennaio 2011

Dedicato a Enrico Angelini
من يک پسرخوانده ی چهار سال و نيمه دارم. حدود دو سال است که بخشی از هزينه های زندگی اش را تامين می کنم. تنها کار مهمی که طی سال گذشته برایش انجام دادم اين بود که خواندن و نوشتن يادش دادم. حالا می تواند کتاب بخواند ولی به آن خوبی که حرف می زند یا کتاب می خواند، نمی تواند بنویسد. بعد از ظهر یکشنبه برای تحويل هديه هایی که قرار است ششم ژانویه توی لنگه جوراب های پائین تختخوابش بگذارند، به مرکز رفته بودم. به مارگریتا - مربی گروهش - يک نامه داده بود که تا عصر چهارشنبه به دست من برساند. نامه اش را باز کردم. توی نامه با حروف قر و قاطی و غلط املايی نوشته بود: "سلام آناماريا. من اسکيت و مداد شمعی نمی خواهم. من از بفانا می خواهم که مرا با خودش به خانه ی تو بیاورد. تو حتما بيدار بمان ولی اگر لوکا خوابيد - لوکا گربه ی من است - اشکالی ندارد. لطفا دیگر برای همیشه مرا پیش خودت نگهدار. پسرت انريکو".

domenica 2 gennaio 2011

La Domenica57
ناپل را ببین و بمیر -۳

کوچه
برای دیدن اندازه ی بزرگ تر روی تصویر کلیک کنید.